قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠٣ - ازل هماكنون نيز ازل است
بيرون نخواهيم رفت؛ و اين بدان جهت است كه طول زمان چيزى جز عرض آن نمىباشد. زمان، از جمله موجوداتى است كه دو بعد طول و عرض آن در يك چيز خلاصه مىگردد؛ معنى اين سخن آن است كه بعد طول زمان چيزى جز بعد عرض آن نمىباشد. بنابر اين اگر كسى طول زمان را مورد بررسى دقيق قرار دهد در حقيقت بايد گفت عرض زمان را مورد بررسى قرار داده است. هرچه بيشتر در طول زمان مطالعه و بررسى نمائيم به گسترش عرض آن بيشتر واقف مىگرديم. به اين ترتيب بايد گفت كسانى كه حقيقت ازل را در طول زمان مورد بررسى قرار مىدهند، كارى جز اين انجام نمىدهند كه آن را از مرتبۀ وجودى خويش پائين آورده و در رديف زمان قرار مىدهند. هنگامى كه ازل در رديف زمان قرار گيرد و در عرض آن واقع شود، ديگر به هيچوجه نمىتوان آن را مبدأ زمان بهشمار آورد، زيرا هرگاه دو شىء از نظر مرتبۀ وجودى در عرض يكديگر قرار گرفته باشند، به هيچوجه نمىتوان يكى را علت و ديگرى را معلول دانست. دليل اين امر آن است كه علت و معلول از نظر مرتبۀ وجودى، همواره در طول يكديگر واقع شدهاند. به عبارت ديگر مىتوان گفت علت در مرتبۀ هستى معلول، وجود دارد؛ ولى معلول، در مرتبۀ هستى علت به هيچوجه نمى- تواند وجود داشته باشد. رابطۀ ازل با زمان از نوع رابطۀ عليت و معلوليت است.
بنابراين بايد گفت زمان اگرچه تا بىنهايت به سوى گذشته بازگردد، هرگز نمىتواند در مرتبۀ وجودى ازل قرار گيرد؛ ولى حقيقت ازل در همۀ لحظههاى زمان وجود دارد و بر تمام آنات آن محيط است؛ زيرا حقيقت ازل از افق زمان برتر است و هرگز در چهارچوب تنگ آن محصور نمىگردد.
نتيجۀ اين سخن آن است كه كليۀ افعال وقتى به صيغۀ ماضى در مورد معنى ازل بكار مىروند، در واقع و نفس الامر از معنى زمان تهى و مجرد مىگردند؛ زيرا اگر فعل ماضى به مقتضاى وضع لغوى و اشتقاقى خويش بر زمان گذشته دلالت نمايد به هيچوجه معنى ازل از آن استفاده نمىشود. برخى گمان مىكنند