قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٤٢ - الحد و البرهان متشاركان
مجهول.» اكنون اگر كسى اين پرسش را مطرح سازد كه آيا علت فكر چيست و برهان آن كدام است؟ پاسخ اين پرسش آن است كه دليل وجود فكر چيزى جز ترتيب دادن يك سلسله امور معلوم براى دست يافتن به يك امر مجهول نيست. در اين دو مثال اشتراك حد با برهان بروشنى نمايان است، زيرا همان چيزى كه تعريف كسوف يا فكر را تشكيل مىدهد برهان وجود آنها را نيز مىسازد.
علماى فن منطق در مقام تعريف گفتهاند: «منطق عبارت است از يك سلسله قوانين كه رعايت كردن آنها فكر انسان را از خطا و لغزش بازمىدارد.» اكنون اگر اين پرسش پيش آيد كه آيا دليل وجود منطق چيست و برهان آن كدام است؟ پاسخ، آن است كه دليل وجود منطق چيزى جز اين نيست كه رعايت قوانين آن فكر انسان را از خطا و لغزش بازمىدارد. در اينجا مىبينيم آنچه در تعريف آمده در برهان نيز ذكر شده است.
برخى از حكماى اسلامى در مقام تعريف حكمت گفتهاند: «حكمت عبارت است از استكمال نفس ناطقۀ انسانى در ناحيۀ علم و عمل، جهت متخلق شدن به اخلاق الهى.» اكنون اگر كسى سؤال كند آيا دليل وجود حكمت چه مىتواند باشد؟ پاسخ، اين است كه دليل حكمت چيزى نيست جز استكمال نفس ناطقۀ انسانى در ناحيۀ علم و عمل، جهت متخلق شدن به اخلاق الهى.
علماى علم نحو نيز در مقام تعريف فن خويش گفتهاند: «علم نحو عبارت است از مجموعهاى از قوانين كه رعايت آنها زبان انسان را از خطا در گفتار بازمىدارد.» در پاسخ اين پرسش كه آيا دليل علم نحو چه مىتواند باشد چيزى جز اين نمىتوان گفت كه دليل علم نحو اين است كه رعايت قوانين آن، زبان انسان را از خطا در گفتار بازمىدارد. در باب اشتراك حد و برهان در مورد قوۀ غاذيه و ناميه و ساير نيروها مثالهائى در آثار حكماى اسلامى ذكر شده كه از آوردن آنها در اينجا صرفنظر مىشود.
اگر كسى مثالهاى يادشده را مورد بررسى قرار دهد به آسانى اعتراف خواهد كرد كه حد يك شئ با برهان آن مشترك