قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٩٥ - برداشت نادرست
الموصوف و هذا اى كون الشىء متبوعا لتحيز غيره به لا يتصور الا فى المتحيز بالذات؛ لان المتحيز تبعية غيره لا يكون متبوعا لثالث اذ ليس كونه متبوعا لذلك الثالث اولى من كونه تابعا له و العرض ليس بمتحيز بالذات بل هو تابع فى التحيز للجوهر.» ٢
برداشت نادرست
كسانى كه قيام يك عرض را به عرض ديگر محال دانستهاند، در مقام استدلال و اقامۀ برهان، دچار اشتباه گشتهاند. اشتباهى كه اين جماعت مرتكب شدهاند، از طرز تلقى و برداشت نادرست آنان در مورد مسئلۀ حلول و تابعيت ناشى مىگردد. مسئلۀ حلول و تابعيت در نظر اين گروه تنها به معنى اين است كه يك شىء بتواند از طريق حلول و تابع شدن تحيز پيدا كند و در جائى قرار گيرد. همين برداشت نادرست است كه اساس برهان اشاعره را در اين باب تشكيل مىدهد.
حقيقت امر اين است كه مسئلۀ حلول و تابعيت، تنها به معنى اين نيست كه شىء تابع به وسيلۀ متبوع خود تحيز پيدا كند، يا در جائى قرار گيرد؛ بلكه معنى حلول و تابعيت اين است كه يك شىء نسبت به شىء ديگر نوعى اختصاص و وابستگى داشته باشد. آنچه وابسته است «تابع» يا «حال» خوانده مىشود و آنچه مستقل و غير وابسته است چيزى جز «متبوع» يا «محل» نمىباشد. در اينجا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه آيا حقيقت اختصاص و وابستگى چيست؟ و آنچه كه يك شىء را به شىء ديگر اختصاص مىدهد چيست؟
پاسخ به اين پرسش اگرچه بسيار مشكل است ولى ندانستن ماهيت يك شىء هرگز به معنى نبودن و نفى آن نمىباشد. در اين مسئله هيچگونه ترديد نيست كه گاهى ميان دو شىء نوعى اختصاص وجود دارد كه يكى از آنها را به ديگرى وابسته مىسازد. اكنون اگر اين دو شىء، كه يكى از آنها به ديگرى وابسته است،
٢ -همانجا.