قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٢١ - طرح يك سؤال
يك معلول به هيچوجه نمىتواند بيش از يك علت تامه داشته باشد. باتوجه به اين مسئله كه حكماى اسلامى صورت فعليه را نسبت به مادۀ خود شريك علت دانستهاند، زيرا همانگونه كه ايجاد ماده جز به وسيلۀ فاعل مجرد امكانپذير نمىباشد، حفظ و بقاء آن نيز جز از طريق ايجاد صورتهاى گونهگون بطور ترتب و يكى پس از ديگرى امكانپذير نمىگردد.
طرح يك سؤال
اگر ماده چيزى جز قبول محض و صرف پذيرش نيست. تفاوت آن با عدم چيست؟ به عبارت ديگر آيا ماده چه نقشى در جهان دارد كه نيستى، فاقد آن است؟
در مقام پاسخ به اين پرسش گفته مىشود نيستى، از آن جهت كه نيستى است؛ هيچگونه تحصل و فعليت ندارد و هيچگونه نقشى را در جهان هستى ايفا نمىنمايد؛ درحالىكه ماده در صحنۀ جهان نقش بزرگى را به عهده دارد. نقش ماده در صحنۀ جهان، چيزى جز اين نيست كه مىتواند بپذيرد؛ نصيب آن از هستى بيش از اين نيست كه قبول مىكند و اين خود در برابر نيستى، نوعى از هستى است؛ اگرچه در برابر ساير انواع هستى بسيار ناچيز و ضعيف بهشمار مىآيد. اگر بخواهيم سلسلۀ بههم پيوستۀ موجودات را از جهت شدت و ضعف مورد ارزيابى قرار دهيم، بايد بگوئيم وجود مادۀ نخست يا هيولاى اولى، در صف نعال واقع شده و پائينترين مرتبۀ هستى را اشغال كرده است؛ زيرا، همانگونه كه گذشت، حقيقت وجود ماده چيزى جز يك امر مبهم نمىباشد. ابهام ماده به معنى اين است كه تيوسته بين اين صورت و آن صورت دوران و جريان مىيابد و هرگز بدون يك صورت فعليه چهرۀ خود را نمايان نمىسازد؛ به همين جهت است كه شيخ الرئيس، ابو على سينا، هيولاى اولى را به يك زن زشت همانند كرده كه پيوسته چهرۀ ناپسند و ناهموار خويش را از چشم مردم پوشيده نگاه مىدارد؛ زشترويان زشتى را در معرض تماشاى