قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٠٩ - المتضايفان متكافئان قوة و فعلا
شىء در مقام ذات دشمنى و بيگانگى وجود داشته باشد و به هيچ وجه نتوانند با يكديگر در يك جا اجتماع نمايند.
غيريت يا دوگانگى غيرذاتى در مواردى صادق است كه عدم اجتماع دو شىء با يكديگر در يك جا، به ذات آنها مربوط نمىگردد بلكه تنها از سوى يك سلسله علل و اسباب خارجى است كه عدم اجتماع در مورد آنها مصداق پيدا مىكند.
غيريت يا دوگانگى ذاتى در اصطلاح حكما «تقابل» ناميده شده است. تقابل در آثار حكما به چهار قسم تقسيم شده كه به ترتيب عبارتند از:
١-تقابل تناقض.
٢-تقابل تضاد.
٣-تقابل عدم و ملكه.
٤-تقابل تضايف.
آنچه اكنون در اينجا مورد بحث و گفتگوست قسم چهارم يعنى «تقابل تضايف» است. تقابل تضايف عبارت است از يك نوع نسبت مكرر كه ميان دو امر وجودى متحقق است، بهگونهاى كه هيچيك از آن دو امر بدون ديگرى قابل تعقل نيست. بطور مثال گفته مىشود نسبت ميان پدر و پسر يك اضافه است. تقابل ميان پدر بودن و پسر بودن نيز يك تقابل تضايف بهشمار مىآيد، تعقل معنى پدر بودن بدون در نظر گرفتن معنى پسر، امكانپذير نمىباشد؛ همانگونه كه تعقل معنى پسر بودن نيز بدون در نظر گرفتن معنى پدر به هيچوجه امكانپذير نيست.
به اين ترتيب مىتوان گفت حقيقت تضايف را نسبت مكرر ميان دو امر متضايف تشكيل مىدهد. هنگامى كه شخص اين حقيقت را دريابد كه حقيقت تضايف چيزى جز نسبت مكرر ميان دو امر متضايف نمىباشد، به اين حقيقت نيز اعتراف خواهد كرد كه دو امر متضايف همواره نسبت به يكديگر عديل و همانند بهشمار مىآيند. وقتى دو امر نسبت به يكديگر عديل و همانند باشند در قوه و فعل و هستى و نيستى نيز عديل و همانند خواهند بود، زيرا مكرر بودن نسبت، ميان دو امر بدون اينكه آنها عديل و همانند