قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١١٠ - ذات و صفات
بر معانى، تنها از طريق وضع امكانپذير مىگردد؛ ولى دلالت اسماء خداوند بر ذات پاك او چيزى جز يك دلالت تكوينى نمىباشد. دلالت تكوينى، زبان وجود است؛ و اين لسان هستى است كه از ذات لا يزال حق سخن مىگويد. خداوند در قرآن مجيد سفارش كرده كه اسم او را تسبيح كرده و مورد ستايش قرار دهيم. سفارش خداوند در اين آيۀ شريفه آمده است «سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّكَ اَلْأَعْلَى» ٣و يا «تَبٰارَكَ اِسْمُ رَبِّكَ ذِي اَلْجَلاٰلِ وَ اَلْإِكْرٰامِ» ٤آمده است. آنچه مسلم است اين است كه الفاظ و كلمات چيزى نيستند كه مورد تسبيح و تنزيه واقع شوند. هيچكس لفظ را ستايش نمىكند. خداوند نيز در اين آيه دستور ستايش الفاظ را نداده است؛ زيرا الفاظ خود مىتوانند وسيلهاى براى ستايش قرار گيرند. بنابراين مراد از اسم در آيات شريفۀ قرآن، ذات مقدس حق، تبارك و تعالى به اعتبار يك وصف معين است؛ و به اين ترتيب است كه مىتوان گفت اسم در هستى و هويت خود هميشه عين مسما است، اگرچه در مفهوم اسم را عين مسما بهشمار نمىآورند. براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد مىتوان گفت اسم چيزى جز ذات به اعتبار وصف معين نمىباشد؛ و به اين ترتيب فاصلۀ ميان وصف و اسم از ميان برداشته مىشود و بطلان عقيدۀ متكلمين نيز در اين باب روشن مىگردد. اكنون كه معلوم شد اسم در حقيقت عبارت است از ذات به اعتبار وصف معين، ناچار بايد رابطۀ ميان ذات و صفت نيز معلوم گردد.
ذات و صفات
اين مسئله كه آيا رابطۀ صفات با ذات چگونه است از جمله مسائل عميق و اساسى است كه پيوسته بين حكما و متكلمين مورد بحث و گفتگو بوده است. متكلمين مسيحى نيز به شدت در اين مسئله درگير بوده و سرانجام خود را بيش از ديگران گرفتار كردهاند. دليل اين امر آن است كه اين مسئله تغيير شكل يافته و
٣ -سورۀ ٨٧(الاعلى) ، آيۀ ١.
٤ -سورۀ ٥٥(الرحمن) ، آيۀ ٧٨.