قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٠٥ - رمز يا اصطلاح
به وصف حركت متصف نمىگردد. در جائى كه اطلاق لفظ حركت امكانپذير نباشد، اطلاق لفظ سكون نيز امكانپذير نخواهد بود؛ زيرا همانگونه كه گذشت تقابل بين حركت و سكون از نوع تقابل عدم و ملكه است. معنى اين سخن آن است كه سكون عبارت است از عدم حركت در مورد چيزى كه شايستگى حركت را در خود داشته باشد. اين مسئله با آنچه برخى از فيلسوفنماهاى روزگار ما مىگويند بسيار تفاوت دارد.
اين گروه از فيلسوفنماهاى معاصر مىگويند: سكون چيزى نيست جز حركت در صفر درجه. اين تعريف براى سكون، در مقابل حركت، يك تعريف بسيار مبهم و گمراهكننده است؛ زيرا حركت اگرچه از نظر كمى قابل اندازهگيرى است، ولى در عينحال چون متصل و غير قار الذات است بطور بىنهايت مىتواند قابل تقسيم باشد. چيزى كه مىتواند بطور بىنهايت قابل تقسيم باشد، چگونه و در كجا مىتوان نقطۀ پايان آن را تحت عنوان صفر درجه تعيين و معرفى نمود؟ اين همان چيزى است كه در مقولۀ زمان موجب تتالى آنات و در باب جسم باعث جزء لا يتجزى خواهد بود؛ و اين هر دو از نظر حكما سخت مردود است.
در كتاب معروف «اثولوجيا» ٣از وجوب ذاتى به سكون، و از وجوب غيرى به حركت تعبير شده است. جاى هيچگونه ترديد نيست كه اين عبارت نيز مانند برخى از عبارات كه در آثار حكماى باستان آمده به صورت يك رمز يا اصطلاح مخصوص تقرير شده است. رموز و اصطلاحات قدما را بايد مطابق موازين منطقى تفسير و توجيه نمود.
صدر المتألهين شيرازى اين مطلب را از كتاب اثولوجيا نقل كرده و مطابق مسلك فلسفى خويش تفسير و توجيه نموده است، تفسير صدر المتألهين در اين باب اين است كه مىگويد: ماهيات در حد ذات خود نه موجودند و نه معدوم؛ زيرا وجود نه عين ماهيت
٣ -بسيارى از بزرگان، از جمله ملا صدرا، براساس يك اشتباه تاريخى اين كتاب را از ارسطو دانستهاند درحالىكه محققين آن را به افلوطين منسوب كردهاند. افلوطين را شيخ يونانى نيز مىخوانند. او مؤسس فلسفۀ نو افلاطونى است.