قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٢٢ - طرح يك سؤال
مردم قرار نمىدهند، همانگونه كه پرىرويان زيبائى را هرگز پنهان نمىدارند، شاعر نيكو سروده آنجا كه گفته است.
پرى رو تاب مستورى ندارد ببندى در، ز روزن سر برآرد
بنابراين وقتى گفته مىشود صورت فعليۀ يك موجود، تمام حقيقت آن بهشمار مىآيد يك سخن بيهوده نيست كه برخلاف موازين فلسفى ابراز شده باشد؛ زيرا هيولاى اولى، از جهت اين كه مادۀ اشياء بهشمار مىآيد، هميشه در يك صورت فعليه فانى و مستهلك است؛ همانگونه كه وقتى حد تام را در مورد يك شىء مورد بررسى قرار مىدهيم معلوم مىشود جنس همواره در فصل خود فانى و مستهلك است؛ زيرا نسبت ماده به صورت فعليه، و همچنين نسبت جنس به فصل، از نوع نسبت نقص به تمام بهشمار مىآيد. وقتى اين مسئله روشن باشد كه نسبت ماده به صورت فعليه از نوع نسبت نقص به كمال است، اين قاعده نيز روشن خواهد شد كه تمام حقيقت يك شىء را به صورت فعليۀ آن تشكيل مى- دهد؛ زيرا حقيقت يك شىء چيزى جز فعليت آن نمىباشد، تا جائى كه مىتوان گفت اگر وجود صورت فعليه بدون مادۀ آن امكانپذير باشد به ماهيت آن موجود خلل وارد نمىگردد؛ زيرا همانگونه كه گذشته، ماده جز صرف قبول و پذيرش حقيقت چيز ديگرى نيست. پذيرفتن حقيقت، اگرچه در جاى خود داراى اهميت بسيار است، ولى نفس پذيرش حقيقت نمىتواند يك حقيقت بهشمار آيد. مثلا گفته مىشود جهانى كه ما اكنون در آن زندگى مىكنيم، موجودى است كه از ماده و صورت فعليه تركيب يافته است؛ ولى حقيقت جهان و واقعيت عالم چيزى جز صورت فعليۀ آن نيست. مادۀ جهان مىتواند صورتهاى گونهگون بىشمارى را بپذيرد؛ ولى آنچه حقيقت جهان را تشكيل مىدهد، و واقعيت آن را آشكار مىسازد، صورت فعليۀ جهان بهشمار مىآيد.
بنابراين اين مسئله بآسانى قابل ادراك است كه قدماى اهل منطق گفتهاند: «براى تعريف حقيقت يك شىء، تنها به فصل اخير آن مىتوان اكتفا نمود» ؛ دليل اين امر آن است كه منشأ انتزاع جنس و فصل منطقى، چيزى جز ماده و صورت خارجى نيست.