قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤١٧ - المعلول يجب ان يكون مناسبا للعلة
خويش منزوى شده باشد. محدود ساختن و مقيد كردن حق در قالب تنزيه و تجرد، با احاطۀ قيومى و سيطرۀ ربوبى او منافات پيدا مىكند.
به اين ترتيب مىتوان گفت همانگونه كه همانند دانستن حق تبارك و تعالى با ساير موجودات منافى مقام تنزيه و تجرد اوست، نفى هرگونه سنخيت و مناسبت ميان حق و ساير موجودات نيز مستلزم محدوديت و مقيد ساختن او مىباشد. اگر تشبيه مطلق در مورد حق و خلق با اشكال روبرو مىگردد، تنزيه مطلق نيز خالى از اشكال نمىباشد. آنچه شايسته است در اين مقام گفته شود، اين است كه حق تبارك و تعالى در حد تشبيه و قيد تنزيه، محدود و مقيد نمىباشد. ذات واجب الوجود هم از حد تشبيه بالاتر است و هم از قيد تنزيه. حق تبارك و تعالى در عين اينكه از هرگونه همانندى و شباهت داشتن با ساير موجودات منزه و مبرا است، با هريك از آنها مناسبت دارد. مناسبت ميان حق و خلق از نوع مناسبت ميان علت و معلول است.
بنابراين، معلول چيزى است كه هميشه با علت خويش داراى نوعى مناسبت مىباشد. علت نيز داراى يك نوع خصلت و خصوصيت است، كه از جهت آن خصوصيت مىتواند منشأ صدور معلول معين واقع شود؛ زيرا اگر علت داراى آن خصوصيت نباشد لازمۀ آن اين خواهد بود كه هرچيز در جهان بتواند منشأ صدور هرچيز ديگر واقع شود. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه اعتراف به جواز صدور هرچيز از چيز ديگر، علاوه بر اينكه خلاف وجدان و ضرورت است مستلزم اعتراف به وجود هرجومرج و اختلال در نظام هستى است. در قرآن مجيد نيز به لزوم مناسبت ميان علت و معلول اشاره شده است، چنانكه مىفرمايد: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلىٰ شٰاكِلَتِهِ» ١هركس هرچه مىكند متناسب با نوع وجود و نحوۀ هستى خويش آن را انجام مىدهد. به قول بابا افضل:
گر دايرۀ كوزه ز گوهر سازند
از كوزه برون همان تراود كه در اوست
١ -سورۀ ١٧(الاسراء) ، آيۀ ٨٤.