قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٣٨ - ليس فى الوجود موجود يوصف بالاطلاق الا و له وجه الى التقييد
مطلق و مقيد جريان دارد چيزى جز يك نوع ارتباط ديالكتيكگونه نمىباشد. نگارندۀ اين سطور بر اين عقيده است كه معنى مطلق و مقيد و نوع ارتباط ميان آنها اساس ديالكتيك را تشكيل مى- دهد. اساس اين نوع انديشه را در آثار عرفاى آگاه بايد جستجو كرد. اين طرز تفكر در مكتب معنوى عرفان بيش از هر مكتب فلسفى ديگر بارز و آشكار است.
لازم به يادآورى است كه آنچه تاكنون در اينجا مورد بحث و گفتگو قرار گرفت عبارت است از نوعى مطلق كه همواره در مقابل مقيد واقع مىشود. اين نوع مطلق را «لا بشرط قسمى» نيز ناميدهاند، زيرا وقتى مطلق در مقابل مقيد قرار گيرد معنى آن اين است كه مطلق و مقيد دو قسم جداگانه از يك مقسم بهشمار مى- آيند. جاى هيچگونه ترديد نيست كه مقسم نسبت به اقسام خود همواره مطلق و لا بشرط است. اينگونه مطلق را حكما در باب اعتبارات «ماهيت لا بشرط مقسمى» نام گذاشتهاند. مطلق در مقابل مقيد از هرگونه قيد يا تعين آزاد است، ولى از قيد اطلاق آزاد نيست.
اكنون اگر مطلق از قيد اطلاق نيز آزاد و رها باشد ديگر نمىتوان گفت مطلق در مقابل مقيد واقع شده است؛ زيرا هيچ- گونه مقابله و برابرى در اين مورد قابل تصور نمىباشد.
اين مسئله تحت عنوان اعتبارات ماهيت در آثار حكما به تفصيل مورد بحث و بررسى واقع شده است. ماهيت در نظر حكما به سه قسم اصلى تقسيم شده كه عبارتند از:
١-ماهيت مخلوط يا بشرط شىء.
٢-ماهيت مجرده يا بشرط لا.
٣-ماهيت مطلقه يا لا بشرط.
همانگونه كه در اين تقسيم مشاهده مىشود، ماهيت به عنوان مطلق يكى از اقسام سهگانه بهشمار مىآيد. ماهيت به عنوان مطلق در اين تقسيم اگرچه از قيد تخليط و تجريد آزاد است؛ ولى به هيچوجه نمىتوان گفت از قيد اطلاق نيز آزاد است زيرا اگر از قيد اطلاق نيز آزاد باشد در مقابل مخلوط و مجرده قرار نمىگيرد.