قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٥٨ - انواع سهگانه در حادث زمانى
نيست كه ايجاد دفعى بطور تدريج و در زمان واقع نمىشود، زيرا زمان در حد ذات خود متدرج است. بنابراين اگر ايجاد يك شىء در زمان واقع شود ناچار بتدريج تحقق پيدا خواهد كرد. معنى اين سخن آن است كه اگر يك شىء بطور دفعى در جهان موجود گردد ناچار در ظرف زمان نخواهد بود. بطور مثال گفته مىشود حالت رسيدن، كه آن را وصول به مطلوب مىنامند؛ يا حالت تماس و انطباق دو شىء با يكديگر، امورى هستند كه در زمان واقع نمىشوند، بلكه در يك آن تحقق مىپذيرند. تحقق اينگونه امور در يك آن معين چيزى جز حدوث آنها در همان آن نمىباشد؛ به اين ترتيب مىتوان گفت حادث شدن اينگونه از امور در جهان هميشه منطبق است با يك آن معين از آنات زمان.
«نوع دوم» از انواع حادث زمانى عبارت است از اينكه يك شىء در مجموعۀ يك زمان معين حادث گردد ولى حدوث آن به گونهاى باشد كه هر جزء از اجزاء آن با هر جزء از اجزاء كه در زمان فرض مىشود، منطبق گردد. اين نوع حادث در مورد حركت قطعيه صادق است. كليه طبايع جسمانى نيز بنابر اصل اساسى حركت جوهرى از مصاديق اين نوع حادث بهشمار مىآيند زيرا طبايع جسمانى اگر بنابراين بود كه در جوهر وجود متحرك باشند، نسبت به آغاز و انجام خود همانند حركت قطعيه خواهند بود.
در باب حركت قطعيه اين معنى صادق است كه گفته شود هر جزء از اجزاء حركت با هر جزء از اجزاء كه در زمان فرض شود منطبق مىباشد.
در باب طبايع جسمانى نيز اين معنى صادق است كه گفته شود هر جزء از اجزاء حركت جوهرى يك جسم با هر جزء از اجزاء زمان وجود آن منطبق است. تفاوت اين نوع حادث با ساير انواع آن در اين است كه مىتوان گفت در اين نوع حادث، بقاء و حدوث يك چيز بيشتر نمىباشند. معنى اين سخن آن است كه حدوث يك شىء عين بقاء آن است همانگونه كه بقاء يك شىء چيزى جز حدوث آن نيست. اگر كسى معنى حركت قطعيه را مورد بررسى قرار دهد به آسانى اعتراف خواهد كرد كه بقاء و دوام