قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٩٠ - نظر افضل الدين كاشانى در باب جزئيات
از نظر سبزوارى اين رب النوع يا عقل كلى مجرد است كه نفت را به فتيلۀ چراغ جذب كرده موجب پيدايش و ادامۀ شكل صنوبرى شعلۀ آن مىگردد؛ و اين عقل كلى مجرد است كه به زنبور عسل الهام مىبخشد تا لانۀ خود را در كندو به صورت شش گوشه كه بهترين شكل مناسب در اين مورد است بسازد؛ و همچنين عنكبوت را وامىدارد تا خانۀ خود را، كه جز شكارگاهى براى حشرات ديگر نيست، به شكل مثلث تعبيه نمايد. به اين ترتيب اشخاص جزئى در اين جهان محسوس آيات و نشانههائى هستند از كليات مجرده كه آنها را ارباب انواع يا عقول عرضيه نيز مىنامند.
براساس آنچه از افضل الدين كاشانى و ساير متألهين و حكماى اشراقى نقل شد شخص جزئى مثال صورت معقوله است كه در پرتو فروغ عقل كلى شناخته مىشود. اكنون در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اگر شخص جزئى، مثال و عقل مجرد حقيقت است پس چرا در بيشتر آثار فلسفى از عقول مجرد و ارباب انواع به مثل افلاطونى تعبير شده است؟ اگر كلمۀ مثل را جمع مثال بدانيم، تعبير رايج و معروف مثل افلاطونى در كتب فلسفى با آنچه در اينجا ذكر شد، منافات خواهد داشت؛ زيرا از نظر حكماى اشراقى، همانگونه كه گذشت، شخص جزئى مثال و نشانۀ عقل كلى است و عقل كلى حقيقت و واقعيت اشخاص جزئى است درحالىكه به مقتضاى تعبير رايج و معروف «مثل افلاطونى» عقل مجرد مثال خوانده شده است. اين تعبير رايج و معروف را حاج ملا هادى سبزوارى به رشتۀ نظم كشيده مىگويد:
و عندنا المثال الافلاطونى لكل نوع فرده العقلانى ١٦
پاسخ پرسش مزبور اين است كه اگر كلمۀ مثل در باب مثل افلاطونى جمع مثال گرفته شود، مقصود اين خواهد بود كه هريك از عقول مجرد آيت و نشانهاى است از يكى از اسماء و صفات خداوند تبارك و تعالى.
اين مسئله نيز بروشنى معلوم است كه اسماء و صفات خداوند بالاتر از مرتبۀ عقول مجرده است. به اين ترتيب مىتوان گفت
١٦ -همانجا.