قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠٠ - در ذات فعل معنى حدوث نهفته است
نيست كه طرح مسئله حدوث دهرى از سوى ميرداماد در آن زمان ابداع بهشمار مىآيد؛ ولى آنچه اين ابداع را تحت الشعاع خويش قرار داد ابتكارى بود كه بدون فاصلۀ زياد توسط شاگرد وى، صدر المتألهين شيرازى، به مرحلۀ اثبات رسيد.
اين فيلسوف بزرگ با تأسيس اصل اساسى حركت در جوهر، بسيارى از مسائل فلسفى را كه تا آن زمان بغرنج مىنمود حل كرد و به اثبات رساند. از جمله مسائلى كه وى توانست از عهدۀ حل آن برآيد، مسئله حادث بودن زمانى جهان آفرينش است؛ زيرا وقتى حركت جوهرى در جهان اثبات گردد، تحول و حدوث در متن جهان و جوهر عالم واقع مىشود و هيچ موجودى در اين جهان، بدون تحول و حدوث، امكان تحقق نمىيابد. به اين ترتيب مى- توان گفت هيچگونه موجود مادى را در اين جهان نمىتوان يافت. مگر اينكه به حكم تحول ذاتى خويش، در بستر حركت جاودانه مسبوق به عدم زمانى پيش از خويش است. مجموعۀ جهان نيز چيزى جز امتداد تحول در بستر حركت نيست و اين بدان جهت است كه اگر كسى بخواهد اصل حركت را به عنوان يك مجموعه مورد بررسى قرار دهد، چارهاى ندارد جز اينكه آن را در يك امتداد سيال مورد مطالعه قرار دهد. مجموعۀ جهان نيز در متن حركت جوهرى خويش، جز در يك امتداد سيال قابل بررسى نمى- باشد. بنابراين بآسانى مىتوان گفت مجموع جهان نيز، همانند حركت است كه جز در يك امتداد سيال و جريان جاودانه، به هيچ وجه نمىتواند قابل بررسى بوده باشد. گذرا بودن و سيلان داشتن خاصيت ذاتى مجموع جهان و تكتك اجزاء آن بهشمار مىآيد. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه هر موجود وقتى در سيلان و جريان دائم باشد، پيوسته مسبوق به عدم زمانى پيش از خويش است. با توجه به اين مقدمات است كه حدوث زمانى جهان در فلسفۀ صدر المتألهين غيرقابل انكار مىگردد.
اكنون كه معنى حدوث زمانى جهان به نحو اجمال معلوم شد، اين مسئله نيز معلوم مىشود كه بين ازليت فاعل و حدوث فعل هيچگونه منافات وجود ندارد؛ زيرا دوام جريان جهان،