قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣٤ - الجسم لا يكون علة فاعلية لجسم آخر
١٠٦
الجسم لا يكون علة فاعلية لجسم آخر
هيچگونه جسمى علت فاعلى جسم ديگر نيست؛ زيرا جسم هرگز نمىتواند نقش فاعل بودن را در صحنۀ هستى ايفا نمايد. اين نكته را نبايد از نظر پنهان داشت كه علت فاعلى در ميان اقسام چهارگانۀ علل، همواره هستىبخش و معطى الوجود است. در مقام اثبات اين قاعده مىتوان به اين ترتيب استدلال كرد كه جسم عبارت است از جوهرى كه پيوسته از هيولى و صورت تركيب مىيابد و هرچيزى كه از هيولى و صورت تركيب شود، داراى دو جنبۀ فقدان و وجدان خواهد بود.
جنبۀ فقدان، حيثيت ما بالقوه بودن جسم را تشكيل مىدهد؛ همانگونه كه جنبۀ وجدان، حيثيت ما بالفعل بودن آن را تكميل مىنمايد. اكنون اگر گفته شود جسم از ناحيۀ هيولى و جنبۀ فقدان، يا ما بالقوه بودن خود، علت پيدايش جسم ديگر مىگردد، اين سخن نامعقول خواهد بود؛ زيرا حيثيت هيولائى در جسم، يك امر عدمى است؛ و چيزى كه عدمى باشد هرگز نمىتواند علت پيدايش چيز ديگرى گردد. ولى اگر گفته شود جسم از جهت صورت و جنبۀ وجدان، يا ما بالفعل بودن خود، علت پيدايش جسم ديگر مىشود؛ در اين هنگام گفته مىشود تأثير صورت جسمانى در هرچيز، پيوسته به واسطۀ هيولا يا ماده انجام مىپذيرد و به اين ترتيب لازم