قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٧٩ - آيا بطور مطلق مىتوان گفت قوه قبل از فعل است؟
اولى را ايفاء مىنمايد؛ همانگونه كه بالفعل بودن يك شىء، چيزى جز صورت فعليۀ آن نيست. به اين ترتيب مىتوان گفت مسئلۀ قوه و فعل چيز ديگرى جز همان مبحث ماده و صورت بهشمار نمىآيد.
٣-بالقوه بودن در يك شىء همانند حالت امكان است كه از لوازم ماهيت بهشمار مىآيد؛ همانگونه كه بالفعل بودن يك شىء همانند وجوب و ضرورت آن است. اگر قوه و فعل را بتوان همانند امكان و وجوب بهشمار آورد، بآسانى مىتوان گفت مبحث قوه و فعل جز در فلسفه اولى در جاى ديگر نمىتواند مطرح گردد.
٤-شناختن اين مسئله كه آيا بالفعل مقدم است يا بالقوه، خود يكى از اقسام تقدم و تأخر بهشمار مىآيد. مسئلۀ تقدم و تأخر و ذكر اقسام آن در باب وجود، بدون ترديد از جمله مسائل فلسفۀ اولى بهشمار مىآيد. با شناخت اين مسئله كه آيا بالفعل مقدم است يا بالقوه، شناخت برخى از اقسام تقدم و تأخر ميسر مىگردد.
آيا بطور مطلق مىتوان گفت قوه قبل از فعل است؟
كلمۀ «قوه» و موارد استعمال آن در تاريخ فلسفۀ اسلامى داستانى دراز و سرگذشت پرنشيبوفرازى را به خود اختصاص داده است. اين كلمه در آغاز جز در معنى لغوى خود به كار نمىرفته است. معنى وضعى آن عبارت است از مبدأ افعال شاقه؛ منشأ پيدايش كارهاى بسيار سنگين و طاقتفرسا را قوه مىناميدهاند. با گذشت زمان، در اين معنى گسترش پيدا شد تا جائى كه هرگونه سختى و انعطافناپذير بودن در يك شىء را «قوه» خواندهاند. پس از مدتى در اين معنى نيز نوعى گسترش حاصل گشت و كلمۀ «قوه» به معنى هرگونه مبدأ انفعال به كار گرفته شد. در اين معنى قيد سختى و انعطافناپذير بودن از شناسنامۀ كلمۀ قوه حذف شده است؛ و اين بدان جهت است كه سختى و آسانى در پذيرش و انفعال را يك چيز دانستهاند. به كار بردن كلمۀ قوه در اين معنى