قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٣ - پاسخ هليات بسيطه قضاياى ثنائى را تشكيل مىدهد
آورده مىشود. قسم اول را ثنائى و قسم دوم را ثلاثى خواندهاند. به همين ترتيب قسم سوم را-كه علاوه بر ذكر رابطه ذكر جهت نيز در آن رعايت شده-رباعى ناميدهاند. اين تقسيمبندى، به ترتيبى كه ذكر شد، بر اين اصل استوار است كه وجود رابطه، بين موضوع و محمول در قضيه يك عنصر اساسى است.
ولى يك تقسيمبندى ديگر در باب قضيه انجام شده كه براساس وجود رابطه يا عدم آن مبتنى گشته است. در اين تقسيمبندى نيز قضيه به دو قسم ثنائى و ثلاثى تقسيم مىشود. ولى اصطلاح ثنائى در اين تقسيم داراى معنائى است كه با آنچه در تقسيمبندى اول آمده متفاوت است؛ زيرا قضيۀ ثنائى در اينجا به معنى اين است كه هيچگونه رابطهاى بين موضوع و محمول آن وجود ندارد. اينگونه قضايا همان «مفاد هليات بسيطه» مىباشند كه در پاسخ پرسش از هستى اشياء تشكيل مىگردند. بطور مثال وقتى گفته مىشود «انسان موجود است» بين موضوع اين قضيه، كه همان انسان است؛ و محمول آن، كه عبارت است از هستى انسان؛ هيچگونه رابطهاى به عنوان عنصر سوم وجود ندارد؛ زيرا ماهيت و وجود در جهان خارج به يكديگر متحدند و هيچگونه جدائى بين آنها در خارج قابل تصور نيست. به عبارت ديگر معنى قضيه در باب هليات بسيطه عبارت است از ثبوت شىء. اين مطلب نيز معلوم است كه در معنى ثبوت شىء هيچگونه رابطهئى وجود ندارد. رابطه در مواردى وجود دارد كه يك شىء، شىء ديگر شود؛ و اين همان چيزى است كه آن را «مفاد هليات مركبه» نامند. در باب قضاياى ثنائى و ثلاثى غير از اصطلاح معروف هليات بسيطه و هليات مركبه، اصطلاح ديگرى بين علماى معقول وجود دارد كه در القاء مقصود به ذهن نقش مؤثرى را ايفا مىنمايد. آن اصطلاح عبارت از اين است كه قضاياى ثنائى را «مفاد كان تامه» و قضاياى ثلاثى را «مفاد كان ناقصه» خواندهاند.
«مفاد كان تامه» عبارت است از ثبوت يك شىء در گذشته كه وقتى معنى زمان در نظر گرفته نشود مطابق است با همان معنى هليات بسيطه. مفاد كان ناقصه عبارت است از اينكه يك شىء، شىء