قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٥١ - دليل قاعده
مورد بحث و گفتگو واقع شود اين است كه يك ادراك حسى مشخص در انسان نه مىتواند كاسب باشد و نه مكتسب؛ يعنى نه مىتواند ادراك ديگر نتيجه دهد و نه مىتواند نتيجۀ يك ادراك ديگر پيش از خود باشد. به عبارت ديگر مىتوان گفت ارتباط توليدى بين يك ادراك حسى مشخص و ساير ادراكهاى انسان وجود ندارد. ادراك جزئى نه مولد ادراكات ديگر است و نه متولد از ادراكات ديگر، بلكه آنچه هست فقط يك ادراك جزئى مشخص و مخصوص به خود است و نه هيچچيز ديگر.
دليل قاعده
دليل قاعده به اين ترتيب است كه گفته مىشود جزئى كاسب نيست؛ زيرا كسى كه يك امر جزئى را، از آن جهت كه يك امر جزئى مشخص است، ادراك مىكند هرگز به امر جزئى ديگر، از جهت اينكه جزئى ديگر است، نمىرسد؛ مگر اينكه جزئى ديگر را با ادراك جزئى ديگر كه همان احساس ديگر است، دريابد؛ و در اين صورت از يك ادراك جزئى به ادراك جزئى ديگر نرسيده بلكه دو ادراك جزئى مشخص و جدا از يكديگر پيدا كرده است، كه هيچيك از آن دو نتيجۀ ديگر نيست. به همين ترتيب گفته مىشود ادراك جزئى، مكتسب نيز نمىباشد، زيرا هرگونه ادراك مكتسب مسبوق است به يك ادراك ديگر كه آن را كاسب مىنامند. در اين صورت اگر ادراك جزئى مشخص را مكتسب فرض كنيم، ناچار بايد ادراك ديگرى پيش از آن وجود داشته باشد، كه آن را كاسب مىنامند. در اين هنگام اين پرسش پيش مىآيد كه آيا آن ادراك كاسب كه پيش از ادراك جزئى مكتسب وجود دارد، جزئى است يا كلى؟
در مقام پاسخ به اين پرسش، اگر گفته شود آن ادراك جزئى است، به شق اول بازگشته و با اين مانع روبرو مىشويم كه ادراك جزئى، از آن جهت كه جزئى است، به هيچوجه نمىتواند كاسب واقع شود. ولى اگر گفته شود آن ادراك كلى است با اشكال