قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٢ - شك و يقين
متفاوت مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. متكلمين مسيحى در اين باب راه افراط پيموده و مبالغههاى فراوان كردهاند؛ تا جائى كه يكى از متكلمين مسيحى مىگويد: «من به آن چيز ايمان دارم چون آن را ياوه مىدانم.» معنى اين سخن اين است كه ايمان به هيچوجه نيازمند دليل نيست؛ بلكه دليل نيازمند ايمان است. به عبارت ديگر ايمان از دليل برنمىآيد، بلكه اين دليل است كه از ايمان برمىآيد.
شك و يقين
تاكنون آنچه در اينجا ذكر شد بر اين نكته استوار بود كه انسان به حسب فطرت براى حركت انديشه، داراى نوعى از يقين است. ولى به اين نكته نيز بايد توجه شود كه اگر انسان هيچوقت به مرحلۀ شك نرسد به مرحلۀ يقين عقلى و علمى نيز نخواهد رسيد؛ زيرا كسى كه خود را در حصارى از يك حالت قطع و جزم بىاساس زندانى مىكند هرگز باب تفكر آزاد و انديشۀ صحيح به روى وى گشوده نخواهد شد، بهگونهاى كه شامۀ ادراكش براى هميشه از استشمام رائحۀ طربانگيز انديشههاى نو و تازگىهاى دانش بىنصيب خواهد ماند.
حركت انديشه در طريق بىپايان خود از آنجا آغاز مىگردد كه سؤال مطرح مىشود؛ زيرا حركت انديشه پيوسته كوششى است براى پاسخ به پرسشها. سؤال هنگامى مطرح مىشود كه شك آغاز خودنمائى كند. و به اين ترتيب است كه مىبينيم در ميان جدال شك و يقين حركت انديشه آغاز مىگردد؛ و راه پرنشيبوفراز خود را به سوى مقصد نهائى مىگشايد. عبور انديشه از راه پرپيچوخم خطا و صواب و ورود آن به صحنۀ پيكار حق و باطل جريان عظيم رودخانۀ سيال تاريخ بشريت را تشكيل مىدهد.
با توجه به آنچه گذشت اين مسأله به خوبى روشن مىشود كه همان اندازه كه شك مطلق براى انديشۀ بشر زيانبار است جزم و قطع بىاساس نيز مىتواند زيانبار و نابودكننده باشد. در وادى