قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢١٥ - دور محال و تأثير متقابل
كه خود آن نيز در اصل هستى خويش به اين وابسته است و اين از آن جهت است كه تصور وابستگى دو چيز در اصل هستى به يكديگر درست به معنى اين است كه يك شىء به خود وابسته باشد. اكنون اگر اين تصور را به دقت مورد بررسى قرار دهيم خواهيم ديد اگر يك شىء به خود وابسته باشد، درست معنى يك تناقض را آشكار مىسازد؛ زيرا به خود وابستگى طبعا دو معنى آشتىناپذير را نشان مىدهد؛ آنجا كه معنى خود هست وابستگى نيست و آنچه وابستگى است معنى خود نيست. با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد بروشنى معلوم مىشود اگر دو چيز در اصل هستى به يكديگر وابسته باشند به هيچوجه نمىتوانند در خارج تحقق پيدا كنند زيرا توقف دو شىء در اصل هستى به يكديگر به معنى توقف شىء به نفس خويش است. توقف شىء به نفس خويش نيز به معنى يك تناقض آشكار است. در اين صورت آيا باز هم مىتوان ادعا كرد وابستگى و توقف دو شناخت در اصل پيدايش خود به يكديگر امكانپذير است؟ با توجه به آنچه در اين باب ذكر شد پاسخ اين پرسش منفى خواهد بود.
دور محال و تأثير متقابل
در اينجا ممكن است گفته شود علىرغم همۀ آن چيزهائى كه در باب دور و محال بودن آن از نظر عقل گفته شده است، بسيارى از امور را در اين جهان مشاهده مىكنيم كه نسبت به يكديگر وابستهاند؛ يعنى يك شىء وابسته و متوقف است به چيزى كه آن نيز به همين شىء وابسته و متوقف است. كسانى كه از وابستگى دو چيز نسبت به يكديگر سخن مىگويند، براى مدعاى خويش، مسئلۀ تأثير متقابل بين بسيارى از امور را شاهد مىآورند.
در پاسخ اين گروه گفته مىشود مسئلۀ تأثير متقابل بين بسيارى از امور در اين جهان يك واقعيت است. ولى بين آنچه در باب دور و محال بودن آن گفته مىشود با آنچه در مورد مسئلۀ