قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢١٧ - دور محال و تأثير متقابل
كه معرف حقيقت آن بهشمار مىآيد، هرگز از طريق تعريف ضد همان شىء بهدست نمىآيد؛ زيرا اگر بخواهيم تعريف يكى از دو ضد را از طريق تعريف ديگرى بهدست آوريم، بىدرنگ با اين پرسش روبرو مىشويم كه چرا تعريف آن ديگر را از اين بهدست نياوريم؟ چون هيچگونه اولويت در مورد هيچيك از دو ضد وجود ندارد؛ ناچار براى اين پرسش نيز هيچگونه پاسخ وجود نخواهد داشت و در اين صورت اگر تعريف و شناخت هريك از دو ضد به تعريف و شناخت ديگرى وابسته و متوقف باشد ناچار مشكل دور و محال بودن آن مطرح خواهد شد.
علاوه بر آنچه ذكر شد اين مسئله را نيز نبايد فراموش كرد كه برطبق موازين حكمت اسلامى همۀ موجودات در جهان داراى ضد نمىباشند. در اين صورت اگر تعريف و شناخت هر موجود فقط از طريق تعريف و شناخت ضد آن بدست مىآيد تعريف و شناخت موجوداتى كه داراى ضد نيستند چگونه خواهد بود؟
اشكال ديگرى كه در باب عدم جواز تعريف شىء از طريق ضد وجود دارد اين است كه تعريف يك شىء از طريق ضد نمىتواند داراى همۀ شرائط تعريف بوده باشد. يكى از مهمترين شرائط تعريف اجلى و اعرف بودن معرف از شىء مورد تعريف است. اكنون اگر تعريف يك شىء از طريق تعريف ضد آن بهدست آيد، به هيچوجه نمىتواند اجلى و اعرف از شىء مورد تعريف بوده باشد؛ زيرا تعريف دو ضد نسبت به يكديگر از جهت خفا و ظهور همانند و يكسانند و هيچ دليلى وجود ندارد كه تعريف يكى از دو ضد نسبت به ديگرى اجلى و اعرف بوده باشد.
ابن سينا در اين باب مىگويد: «الحد لا يكتسب من حد الضد فليس لكل محدود ضد و لا ايضا حد احد الضدين اولى بذلك من حد الضد الاخر» ١
صدر المتألهين در اين باب مىگويد: «حد الشىء لا يكتسب من حد ضده اذ لا اولوية و ليس لكل شىء ضد.» ٢
١ -النجاة (چاپ مصر) . ص ٧٨.
٢ -اللمعات المشرقية فى الفنون المنطقية. ص ٣٧.