قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٩٥ - آيا همۀ مشكلات با يك تقسيمبندى حل مىشود؟
نموديد؟ و آيا محمول آن قضيه چگونه قابل مشاهدۀ حسى است؟ ولى اگر پاسخ شما به اين پرسش منفى است در اين صورت آيا اين قضيه خود يك قضيۀ بىمعنى و مهمل نخواهد بود، و آيا بىمعنى بودن قضيه در اين هنگام چيزى نيست كه خود شما به آن قبلا اعتراف نمودهايد؟ علاوه بر آنچه ذكر شد پرسشهاى بسيار ديگرى در اينجا پيش مىآيد كه پاسخ به آنها همچنان نامعلوم است. بطور مثال گفته مىشود آيا قضاياى رياضى از جمله قضاياى تأليفى هستند يا از قضاياى تحليلى؟ آيا قضايائى از قبيل «انسان موجود است» و «اجتماع نقيضين محال است» مىتوانند از قضاياى تحليلى بوده باشند؟ اگر تحليلى نيستند و تأليفى هستند چگونه مىتوان آنها را از طريق آزمايش و مشاهده اثبات كرد؟ آيا بسيارى از قضاياى فلسفى ديگر مانند امتناع دور و بطلان تسلسل، تناهى ابعاد، عدم تناهى تقسيم در اجسام و. . . از جمله قضاياى تأليفى نيستند؟ اگر اينگونه قضايا از جمله قضاياى تأليفى هستند چگونه مىتوان آنها را از طريق آزمايش و تجربۀ حسى بررسى نمود؟ آيا منشأ قضاياى تحليلى چيست و چگونه در ذهن آدمى پيدا مىشوند؟ آيا احكام ضرورى در ادراك آدمى از كدام سرچشمه مىجوشند و علت پيدايش آنها كدام است؟ چرا بايد امور واقعى فقط در انحصار حس و مشاهده قرار گيرند؟ چرا بايد اعتبار حس و مشاهده، از اعتبار عقل بيشتر باشد؟ صدها پرسش از اينگونه در اينجا مطرح است كه پاسخ به آنها در آثار اصحاب اصالت تحصل منطقى هنوز نامعلوم و ناپيداست.
طرفداران اصالت تحصل منطقى و همۀ كسانى كه مىخواهند با علم تجربى جميع مسائل جهان هستى را حل كنند از يك نكتۀ بسيار ظريف غفلت كردهاند و آن، اينكه علم تجربى بطور قطع و يقين داراى اعتبار است؛ ولى اعتبار همهچيز در عالم به علم تجربى نيست؛ زيرا چيزى كه از قلمرو تجربۀ حسى بيرون است چگونه مىتواند از طريق تجربه اعتبار يابد؟ اگر خواسته باشيم اعتبار همهچيز را با تجربه اثبات نمائيم بىدرنگ با اين مشكل روبرو مىشويم كه «همهچيز را با تجربه اثبات كردن» خود هنوز