قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٤٤ - لوازم عقلى قاعده
اشياء در لحظۀ آفرينش علت وجود و علت طبايع و وضع مكانى خويش نبودند بلكه تنها ارادۀ خداوند سبب شد كه آنها موجود شوند و آنچه هستند و در جائى كه هستند باشند. شايد گفته شود: آرى در لحظۀ آفرينش همينطور بود، اما آن لحظه فورا سپرى شد و آن حالت ديگر وجود ندارد.
ولى مالبرانش مىگويد لحظۀ آفرينش فورا سپرى شد اما در واقع سپرى نشده است؛ چون ابقاى آفريدگان، آفرينش مداوم آنهاست و در حقيقت كار آفرينش هرگز به پايان نمىرسد زيرا خداوند آفرينش و ابقاء را با ارادۀ واحد انجام مىدهد؛ و در نتيجه آثار آنها هم بالضروره يكى خواهد بود. كوتاه سخن، چون اجسام هيچگونه تأثيرى ندارند، تنها خداست كه تأثير افعال خود را با افعال بىتأثير آفريدگان هماهنگ مىنمايد.» ٥
لوازم عقلى قاعده
براساس آنچه تاكنون در باب اين قاعده گذشت بروشنى معلوم شد هيچگونه جسم يا جسمانى نمىتواند علت فاعلى جسم ديگر واقع شود. اكنون اگر اين مسئله را نيز در باب علت فاعلى در نظر داشته باشيم كه علت فاعلى نسبت به معلول خويش هيچگونه وابستگى، چه در ذات و چه در وجود، ندارد يك سلسله مسائل را مىتوانيم از اين دو مقدمه به دست آوريم كه به ترتيب عبارتند از:
الف-علت فاعلى زمان، خود منزه از زمان است؛ همانگونه كه علت فاعلى حركت، خود منزه از هرگونه حركت است و به اين ترتيب است كه گفته مىشود تقدم فاعل زمان، بر خود زمان؛ و همچنين تقدم فاعل حركت، بر خود حركت؛ از نوع تقدم و پيش بودن زمانى نيست؛ زيرا همانگونه كه گذشت علت فاعلى زمان و حركت به هيچوجه در رديف سلسلۀ بههمپيوستۀ امور زمانى نيست تا جائى كه هرگز نمىتوان ادعا كرد علت فاعلى زمان و حركت در يك طرف سلسله يا نقطۀ آغاز آن واقع شده است. زيرا
٥ -اتين ژيلسون. نقد تفكر فلسفى غرب. ترجمه احمد احمدى.