قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٤٦ - لوازم عقلى قاعده
مىتوان معتبر دانست؛ زيرا همانگونه كه گذشت وقتى جهان به عنوان يك مجموعۀ بههم پيوسته و جدائىناپذير در نظر گرفته شود، ديگر چيزى بيرون از آن مجموعۀ گسترده باقى نمىماند تا بتواند عنوان ظرف مكانى جهان را به خود اختصاص دهد و به اين ترتيب است كه مىتوان ادعا كرد مجموع عالم، از آن جهت كه مجموع عالم است، اگرچه هم داراى زمان است و هم داراى مكان، ولى در عينحال نفس اين مجموعه نه يك موجود زمانى است و نه يك موجود مكانى. به عبارت ديگر بايد گفت مجموع عالم، يك موجود لا زمان و لا مكان است.
با توجه به آنچه تاكنون در اين باب گذشت، تذكر يك نكته در اينجا ضرورى بهنظر مىرسد. آن نكته عبارت از نشان دادن يك اشتباه بزرگى است كه گروهى در باب حدوث جهان مرتكب شدهاند. اين گروه كوشيدهاند ثابت كنند بين ازليت ذات بارى تعالى و نقطۀ آغاز جهان، يك نوع عدم موهوم يا نيستى سيال واسطه قرار گرفته است؛ و با واسطه شدن اين عدم موهوم خواستهاند حدوث عالم را تصوير و توجيه نمايند.
يادآورى مسائل گذشته در اين باب بخوبى نشان مىدهد كه سخن اين گروه تا چه اندازه موهوم و بىاساس است؛ زيرا علاوه بر آنچه در باب مجموع عالم ذكر شد محدود بودن عدم صريح و نيستى صرف بين ذات بارى تعالى و نقطۀ آغاز جهان، تصورى سخت نامعقول است و اين از آن جهت است كه در نيستى صرف نه حد قابل تصور است و نه آغاز و انجام. بر فرض محال اگر سخن اين گروه درست باشد، بايد گفت عدم موهوم بين ذات بارى تعالى و نقطۀ آغاز جهان معنائى جز زمان سيال را دربر نخواهد داشت؛ و اين همان چيزى است كه بيرون از مجموع جهان به هيچوجه نمىتواند صادق باشد. پس اين گروه چگونه مىخواهند حدوث مجموع عالم را با آن توجيه كنند؟
اكنون بىمناسبت نيست كه عين عبارت ملا محسن فيض كاشانى را در اين باب بياوريم: «قد دريت ان الجسم و الجسمانى لا يكون علة فاعلية لشىء و ان علة الشىء لا بد ان تكون غير متعلقة الذات