قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٣٩ - ليس فى الوجود موجود يوصف بالاطلاق الا و له وجه الى التقييد
حكما پس از تقسيم ماهيت به اقسام سهگانه، به اين نتيجه رسيدهاند كه آنچه مىتواند به اين اقسام سهگانه تقسيم گردد و هريك از اقسام را بپذيرد، چيزى است كه نسبت به همه اقسام مطلق و لا بشرط بهشمار مىآيد. آنچه مىتواند نسبت به همۀ اقسام مطلق و لا بشرط باشد، ناچار بايد از قيد اطلاق نيز مطلق و آزاد باشد.
اكنون اگر اين مسئله در باب وجود مورد بررسى واقع شود، ناچار بايد گفت آنچه مىتواند هم مطلق باشد و هم مقيد، چيزى است كه هم از قيد اطلاق آزاد است و هم از قيد تقييد. آنچه از قيد اطلاق و تقييد آزاد است مطلق ذاتى است؛ مطلق ذاتى، از آن جهت كه مطلق ذاتى است، نه موصوف به هيچگونه صفت است و نه محكوم به هيچگونه حكم؛ از هرگونه نسبت و اضافه نيز آزاد است، زيرا هرگونه وصف يا اضافه مستلزم نوعى تعين و تقييد است. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه تعقل و ادراك هرگونه قيد يا تعين، مسبوق به عدم تعين است؛ و اين همان چيزى است كه با اطلاق ذاتى منافات كامل دارد.
به اين ترتيب بايد گفت اطلاق ذاتى در باب وجود داراى يك معنى سلبى است. معنى آن اين است كه هيچگونه قيد اگرچه قيد اطلاق باشد، در اين باب معتبر نيست؛ ولى به هيچوجه عدم قيد نيز در اين باب معتبر شناخته نمىشود. به عبارت ديگر بايد گفت ميان عدم قيد و قيد عدم تفاوت اساسى وجود دارد. آنچه در اين باب مىتوان گفت اين است كه قيد معتبر نيست، ولى آنچه لازم است از آن پرهيز شود اين است كه گفته شود عدم قيد در اين باب معتبر است.
اكنون بىمناسبت نيست قول صدر الدين قونوى را در اين باب جهت مزيد توضيح بياوريم: «اعلم ان الحق من حيث اطلاقه الذاتى لا يصح ان يحكم عليه بحكم او يعرف بوصف او يضاف اليه نسبة ما من وحدة او وجوب وجود او مبدئية او اقتضاء ايجاد او صدور اثر او- تعلق علم منه بنفسه او غيره. لان كل ذلك يقضى بالتعين و التقييد، و لا ريب ان تعقل كل تعين يقضى بسبع اللاتعين عليه، و كل ما