قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣١٦ - اذا صدر شىء من الفاعل فلا يفتقر بعد صدوره منه الى جاعل يجعل ذاته تلك الذات
جز يك سخن بيهوده و بىمعنى نخواهد بود. پرسش از لوازم ماهيت نيز در زمرۀ پرسشهاى بىمعنى و بيهوده قرار مىگيرد؛ مثلا اگر كسى بپرسد «چرا عدد چهار زوج است؟» ناچار بايد گفت پرسش بيهوده و بىمعنائى را مطرح كرده است، زيرا ثبوت زوجيت براى عدد چهار، امرى ضرورى بهشمار مىآيد. امور ضرورى، همانگونه كه گذشت، به هيچوجه نيازمند علت نيست. وقتى چيزى نيازمند علت نباشد، هرگونه پرسش از علت در مورد آن جز يك سخن بيهوده نخواهد بود.
بنابراين ذاتيات و لوازم يك ماهيت به هيچوجه نيازمند فاعل نيست. زيرا نيازمندى آنها به فاعل چيزى جز نيازمندى خود ماهيت نيست. هروقت ماهيت موجود گردد ذاتيات و لوازم آن نيز موجود مىشود، و هرگاه ماهيت بهدست نيستى سپرده شود ذاتيات و لوازم آن نيز به نيستى سپرده خواهد شد. به اين ترتيب بايد گفت ضرورت ذاتى نيز، مانند ضرورت ازلى، هرگونه نيازمندى به غير را از خود دور مىسازد؛ و به هيچوجه آن را نمىپذيرد. تنها يك تفاوت بين ضرورت ذاتى و ضرورت ازلى مىتواند وجود داشته باشد و آن، اين است كه ضرورت ذاتى در نيازمندى و عدم نيازمندى تابع ماهيت است. اگر ماهيت در هستى خويش نيازمند باشد، ذاتيات آن نيز به تبع ماهيت نيازمند خواهد بود؛ و اگر ماهيت نيازمند علت نباشد ذاتيات آن نيز نيازمند نخواهد بود. ولى در باب ضرورت ازلى، مسئلۀ نيازمندى به هيچوجه نمىتواند مطرح باشد، اعم از اينكه آن نيازمندى اصلى باشد يا به تبع شىء ديگر.
اكنون بىمناسبت نيست بخشى از عين عبارت دو تن از پيروان صدر المتألهين را، جهت مزيد توضيح، در اينجا ذكر كنيم.
فيض كاشانى، كه از شاگردان وى نيز بوده است، در اين باب چنين مىگويد: «اصل: اذا صدر شىء من الفاعل فلا يفتقر بعد صدوره منه الى جاعل يجعل ذاته تلك الذات، لان ثبوت الشىء لنفسه ضرورى و الضرورى لا يفتقر الى السبب؛ فالانسان مثلا اذا وجد فقد استغنى عن جاعل يجعله انسانا؛ فهو واجب الانسانية،