قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٧٦ - كل فقير بالذات من وجه ما هو فقير بالذات من جميع الوجوه
قبول بهشمار آيد؛ زيرا صفت همواره بعد از مقام ذات و مرتبۀ جوهرى يك شىء واقع مىشود. اين مطلب نيز بسيار روشن است كه اگر چيزى بعد از مقام ذات واقع شود، ناچار در همۀ جهات تابع ذات خواهد بود. به اين ترتيب وقتى ذات يك شىء در مقام جوهرى خويش، نيازمند به غير فرض شود؛ ناچار همۀ صفات آن نيز بهگونهاى ذاتى نيازمند خواهند بود.
فرض اول نيز از طريق برهان خلف ابطال مىگردد؛ زيرا هنگامى كه يك شىء در مقام ذات خود بىنياز فرض شود، اگر در مقام صفت، بهگونهاى ذاتى نيازمند به غير فرض گردد؛ ناچار بايد گفت ذات آن شىء در مقام ذات خود، و قطع نظر از هرگونه غير، بىنياز مىباشد.
اكنون اين پرسش پيش مىآيد كه آيا ذات شىء با وجود صفت خويش، بىنياز از هرگونه غير است؛ يا با عدم صفت خويش بىنياز از هرگونه غير بهشمار مىآيد؟ اگر گفته شود ذات يك شىء با فرض وجود صفتى، كه خود آن صفت بهگونهاى ذاتى نيازمند غير است، بىنياز از هرگونه غير بهشمار مىآيد؛ لازمۀ آن اين خواهد بود كه معلول، صرفنظر از علت خويش تحقق پيدا كند؛ زيرا فرض اين است كه صفت بهگونهاى ذاتى، نيازمند به غير است و در عينحال صرف نظر از هرگونه غير تحقق پيدا كرده است. اما اگر گفته شود ذات يك شىء با فرض عدم صفتى كه آن صفت بهگونهاى ذاتى نيازمند غير است، بىنياز از هرگونه غير بهشمار مىآيد؛ لازمهاش اين خواهد بود كه معلول، صرف نظر از عدم علت خويش، معدوم بهشمار آيد؛ زيرا فرض اين است كه صفت بهگونهاى ذاتى، نيازمند به غير است و در عينحال صرف نظر از عدم هرگونه غير، معدوم بهشمار آمده است.
به اين ترتيب مىتوان گفت وقتى صفت يك شىء بهگونهاى ذاتى نيازمند به غير فرض شود، به هيچوجه نمىتوان گفت ذات آن شىء صرف نظر از هرگونه غير بىنياز بهشمار مىآيد. نتيجه اينكه آنچه را در صورت اول بىنياز از هرگونه غير فرض كرده بوديم، ناچار نيازمند به غير از كار درآمد؛ و اين همان چيزى