قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٥ - امكان فقرى
بودن تقسيم در باب وجود اين است كه نفس حقيقت وجود بدون هيچگونه تعين خاص، اعم از اينكه آن تعين طبيعى باشد يا رياضى؛ و بدون هيچ امر خارجى، قابليت تقسيم داشته باشد و اقسام را بپذيرد و اين همان چيزى است كه بدون اصل تشكيك در وجود و صاحب مراتب بودن آن امكانپذير نخواهد بود. در اينجاست كه مىبينيم صدر الدين شيرازى، با اثبات دو اصل بنيادى اصالت وجود و تشكيك در وجود بسيارى از مسائل فلسفۀ الهى را كه با نوعى ابهام همراه بوده به وجه معقول و منطقى حل كرده است. از جملۀ آن مسائل همين تقسيمهاى اوليه در باب وجود است كه مسئلۀ مورد بحث ما در اينجا نيز از اينگونه مسائل است. بنابراين تقسيم موجود به واجب و ممكن، حادث و قديم، علت و معلول، مجرد و مادى، بالفعل و بالقوه و. . . همه در خود وجود و از خود وجود سرچشمه مىگيرد، و اينجاست كه امكان فقرى را نيز در خود وجود بايد جستجو نمود.
پرسش دوم، در اين باب اين است كه اگر ضرورت را خصلت وجود و امتناع را خصلت عدم بدانيم، لازم مىآيد كه نه هيچ موجودى در جهان معدوم گردد و نه هيچ معدومى موجود شود؛ زيرا وجوب كه هميشه شأن وجود و خصلت هستى است هرگز عدم را نمىپذيرد، همانگونه كه امتناع كه همواره شأن عدم و خصلت نيستى است، هرگز وجود را نمىپذيرد. به اين ترتيب وجود هميشه وجود است؛ كما اينكه عدم همواره عدم است. لازمۀ اين سخن آن است كه هر موجودى در جهان، جاودانه و ابدى است و آنچه موجود نيست هرگز موجود نخواهد شد. در اين هنگام پرسش به اين صورت مطرح مىشود كه آيا سرچشمۀ اين همه تحولات و دگرگونىها در سراسر جهان هستى در كجاست و آيا منشأ حركت و تغيير دائمى چيست؟
پاسخ به اين پرسش خالى از يك نوع دشوارى و پيچيدگى نيست؛ ولى با اندكى دقت و بررسى مىتوان به يك راهحل مناسب دست يافت. بدون هيچگونه ترديد اين مسئله پذيرفته مىشود كه هيچ موجودى معدوم نمىشود كما اينكه هيچ معدومى نيز موجود