قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٣ - امكان فقرى
امكان فقرى
با توجه به آنچه در باب سير تحولى مواد سهگانۀ ضرورت، امكان و امتناع گذشت، اين نتيجه بهدست مىآيد كه پس از اثبات اصل اساسى اصالت وجود، عالىترين نظريه در باب مواد سهگانه، اين است كه گفته شود ضرورت، خصلت وجود و شأن هستى است؛ همانگونه كه امتناع، خصلت عدم و شأن نيستى است؛ و بالاخره امكان، خصلت ماهيت و شأن ذات است. زيرا معنى امكان چيزى جز سلب دو ضرورت وجود و عدم نيست و اين همان چيزى است كه از معنى ماهيت مستفاد مىگردد.
اكنون در اينجا دو پرسش عمده و اساسى پيش مىآيد كه بايد به آنها پاسخ داده شود:
پرسش نخست اين است كه اگر ضرورت خصلت وجود است و وجود همواره توأم با وجوب است پس معنى تقسيم اولى موجود به دو قسم واجب و ممكن چيست؟ و آيا اساسا امكان در باب وجود كدام است؟
پاسخ اين پرسش اين است كه امكان در باب وجود با آنچه در باب ماهيات گفته مىشود اساسا متفاوت است؛ زيرا امكان ذاتى در باب ماهيات همانگونه كه گذشت عبارت است از لا اقتضا بودن نسبت به هستى و نيستى، درحالىكه امكان در باب وجود عبارت است از عين تعلق و بستگى يك موجود به واجب الوجود بالذات. زيرا بنا به اصل اساسى اصالت وجود-كه اصل اساسى تشكيك در وجود را نيز به دنبال خواهد داشت-حقيقت هر معلول و نحوۀ وجود هر موجود ممكن الوجود، جز عين ربط و بستگى به واجب- الوجود، معنى ديگرى نخواهد داشت. به عبارت ديگر، حقيقت هر وجود در جهان امكان، عين معلول بودن و عين ارتباط و نياز و بستگى به علت است؛ بهگونهاى كه هيچگونه حيثيت و جهتى جز ربط و تعلق و وابستگى براى آن نمىتوان تصور كرد. به سخن ديگر بايد گفت نقش وجود امكانى در جهان هستى همانند نقش معانى حرفيه در جهان سخن است؛ يعنى همانطور كه معانى حروف