قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧١ - سير تحولى و تاريخى در مسئلۀ جهات سهگانه
چنانكه مىگويد: «و اما الثانية فنقول: ان الموجود فى نفس الامر لا يخلو اما ان يكون موجودا فى مرتبة نفس ذاته من حيث «هى هى» اى كما انه موجود فى نفس الامر فكذلك موجود عند ملاحظة الذات من حيث هى الذات مع قطع النظر عن اعتبار شىء آخر معه حتى يكون موجودا بجميع الاعتبارات الواقعة فى نفس الامر منشأ لصحة الحكم عليه بالموجودية و مصداقا لحمل الموجود فيكون وجوده واجبا لذاته بذاته و هو المطلوب.
او لم يكن كذلك بل يكون ايسا بعد ليس و فعلا عقيب قوة كالماهيات الامكانية حيث انها وجدت بعد ان لم يكن موجودة و صارت بالفعل حينما كانت بالقوة بحسب ذواتها. . .» ٢٨در اين عبارت وجوب از حاق ذات واجب الوجود انتزاع مىشود؛ زيرا ذات واجب، با قطع نظر از هرگونه شىء، ديگر موجود است؛ كما اينكه امكان از حاق ذات ممكن الوجود انتزاع مىشود زيرا ممكن الوجود هميشه از ناحيۀ غير خويش پس از مرحلۀ نيستى به مرحلۀ هستى مىرسد و همواره فعليت خود را بعد از بالقوه بودن به دست مى- آورد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه صدر المتألهين در اين عبارت مانند بسيارى از عبارتهاى ديگر با جمهور حكماى اسلامى همآهنگى نموده است؛ ولى محتواى اين عبارت با اصل اساسى اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت سازگار نيست؛ زيرا مطابق اصل اصالت وجود، ضرورت يا وجوب اعم از اينكه وجوب بالذات باشد يا وجوب بالغير، مساوى با وجود است و ماهيت را در حقيقت از آن بهرهاى نيست؛ يعنى همانگونه كه براساس اصالت وجود، موجود بودن در حقيقت صفت وجود است و اتصاف ماهيت به صفت موجود بودن با يك نوع مجاز و استعاره، قابل توجيه مىباشد ضرورت يا وجوب نيز در حقيقت خصلت وجود است؛ و اتصاف ماهيت به صفت وجوب يا ضرورت با يك نوع مجاز و استعاره انجام مىپذيرد. به عبارت ديگر مىتوان گفت وجوب يا ضرورت، چيزى جز وجود نيست همانگونه كه امتناع، در حقيقت چيزى جز عدم نيست؛ زيرا
٢٨ -صدر الدين شيرازى، المبدأ و المعاد. با مقدمه و تصحيح سيد جلال الدين آشتيانى، (تهران ١٣٥٤ . ص ١٦.