قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٣٠ - تقسيمبندى و ايجاد انحراف
نمىتوان از محيط انديشۀ انسان حذف كرد. كسانى اين آرزو را داشتهاند و براى دست يافتن به آن كوشش بسيار نيز كردهاند؛ ولى هرگز در اين راه پيروزى كامل بدست نياوردهاند. اين خود شاهدى بزرگ بر اصالت مسئلۀ توحيد است. مسئلۀ خدا و انسان، يا انسان و خدا، اساس غوغاى تاريخ و بنياد جهان معرفت است. پيوستگى اين دو مسئله يا بهتر بگوئيم اتحاد آنها با يكديگر آنچنان ظريف و دقيق است كه با اندكى غفلت يا سادهانگارى، فاجعه ايجاد مىشود. كسانى كه خواستهاند خدا را از غير راه انسان پيدا كنند در وادى سرگردانى گمراه گشته و كسانى كه خواستهاند انسان را بدون خدا مورد بررسى و ارزيابى قرار دهند سر از دروازۀ پوچى و هيچگرائى درآوردهاند. خدا را در انسان مىتوان جستجو كرد و انسان را با خدا مىتوان ارزش انسانى نهاد و معناى آن را در وى پيدا كرد.
تقسيمبندى و ايجاد انحراف
براساس آنچه تاكنون گذشت به آسانى مىتوان اعتراف كرد كه تقسيمبندىهاى از پيش ساخته شده هرگز نمىتواند پايه و اساس براى درك ماهيت اشياء واقع شود و نبايد آنها را ملاك و معيار قضاوتهاى عقلى و منطقى قرار داد. با اين همه در بسيارى موارد مشاهده مىشود برخى از متفكرين براساس يك تقسيمبندى، كه آن را به عنوان اصل نخستين پذيرفتهاند، به جهانى قدم گذاشتهاند كه جز يك سوى ندارد و همهچيز در آن به يك رنگ جلوهگر مىشود. بطور مثال يك ماترياليست مىگويد: ماترياليسم و ايدهآليسم دو سوى اساسى را در فلسفه به وجود مىآورند كه پيوسته با يكديگر در مبارزه هستند. تاريخ فلسفه همانا تاريخ پيدايش رشد و مبارزۀ ماترياليسم با ايدهآليسم است. از ديدگاه يك ماترياليست، ايدهآليست و ماترياليست دو حزب هستند كه در فلسفه به پيكار سخت برخاستهاند. معنى اين سخن آن است كه هرگونه انديشهاى در اين جهان ناچار بايد در يكى از اين دو اردوگاه به فعاليت