قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٣١ - تقسيمبندى و ايجاد انحراف
خويش ادامه دهد و هيچ شخص متفكرى نمىتواند خارج از اين دو حزب به حيات فكرى خويش ادامه دهد؛ زيرا بيرون از اين دو حزب و خارج از اين دو مكتب هيچگونه فكر و انديشهاى وجود ندارد.
اكنون اگر در اين تقسيمبندى، كه به عنوان يك اصل پذيرفته شده است، بررسى به عمل آيد به آسانى معلوم خواهد شد كه هرگز نبايد آن را پايه و اساس براى پيدايش يك مكتب قرار داد؛ زيرا اين تقسيمبندى در مورد واقعيت هستى يك حصر عقلى نيست كه امر آن بين نفى و اثبات يا وجود و عدم دائر باشد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه عالم خارج، جهانى است واقعى و مستقل كه هيچگونه وابستگى به ذهن انسان ندارد. در اين مسئله نيز هيچگونه ترديد نيست كه ذهن انسان به جهان خارجى وابسته است بهگونهاى كه اگر فرض شود جهان خارج وجود نداشته باشد جهان ذهن و انديشۀ انسان نيز وجود نخواهد داشت. در اين صورت آنچه به جهان ذهن و عالم انديشۀ انسان مربوط مىشود غير مستقل و وابسته به جهان خارج است؛ و اين همان چيزى است كه آن را ايدهآليسم خواندهاند.
اما پرسش در اينجاست كه آيا آنچه مستقل بالذات و خارج از ذهن انسان است فقط وجود ماده است و نه هيچچيز ديگر؟ آيا مىتوان اين ادعا را به عنوان اصل نخستين پذيرفت و همهچيز را بر اين اصل ادعا شده استوار ساخت؟
اگر كسى تقسيمبندى فلسفه را فقط به دو بخش ماترياليسم و ايدهآليسم در آغاز بپذيرد، ناچار پاسخ وى به اين پرسش مثبت خواهد بود. ولى اگر خود اين تقسيمبندى در آغاز مورد پرسش قرار گيرد، پاسخ بهگونهاى ديگر خواهد بود. پرسش در مورد تقسيم فلسفه به دو مكتب يا دو حزب به اين صورت است كه گفته مىشود آيا در خود ماهيت فلسفه، چيزى هست كه هستى مكتبها و حزبهاى ناهمگون را توجيه نمايد؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت در ماهيت فلسفه، حزب نيست زيرا اگر يك حزب مقتضاى ذات و ماهيت فلسفه باشد لازمۀ اين سخن آن است كه حزب ديگر