کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤ - در ذكر امام هفتم ابى الحسن موسى الكاظم ابن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب
گردانيد از خروج تو بر من يا بر يكى از فرزندان من، آن حضرت فرمود: و اللَّه كه من چنين نكنم و اين از شأن من نيست، گفت: راست گفتى اى ربيع سه هزار دينار بوى بده و باز گردان او را باهل خود بجانب مدينه.
ربيع گويد كه: من در آن شب كار او را محكم كردم كه صبح نكند مگر كه در راه باشد از خوف عوايق. و جنابذى گويد كه: آن حضرت را ده هزار دينار بر سم صله داد خشنام بن حاتم اصم گويد كه پدر من حاتم گفت كه: شقيق بلخى گفت مرا كه بيرون رفتم بحج در سال صد و چهل و نهم، و فرود آمدم بمنزل قادسيه، پس ناگاه من در آنجا نگاه ميكردم بمردم در رتبت و كثرت ايشان، آنگاه نظر من افتاد بجوانى خوب روى گندمگون ضعيفى كه جامه صوف بر بالاى جامها پوشيده و مشتمل بشمله شده و نعلين در پاى دارد و تنها نشسته، من با خود گفتم اين جوان از صوفيه است ميخواهد آنكه بارى باشد بر مردم قافله در اين راه، و اللَّه كه من بسوى او بروم و او را سرزنش كنم، پس نزديك او رفتم.
چون مرا در برابر خود ديد فرمود كه: يا شقيق «اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» يعنى بهپرهيزيد و بگذاريد بسيارى را از گمانها بدرستى كه بعضى را از گمان هست كه بزه است و گناه بر آن متفرع مىشود، بعد از آن گذاشت مرا و رفت، من گفتم در نفس خود كه: اين امر عظيم است كه تكلم كرد بآنچه در نفس من بود و ناطق گشت باسم من نيست اين مگر بنده صالح من بوى ملحق شوم و هر آينه بپرسم از حال وى گفت: بشتاب رفتم در اثر او ملحق نشدم و غايب شد از چشم