کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٦٢ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
بعد از آن چهار كس را طلبيد از جلادان اجلاف و چيزى داد بايشان و امر كرد ايشان را كه چون آن حضرت درآيد او را بقتل آرند و ميگفت بخدا كه بعد از قتل او را بسوزانم و من ايستاده بودم در عقب منتصر از وراء پرده پس آن حضرت باندرون فرمود و لبهاى مباركش متحرك بود و هيچ باك و جزعى نداشت پس چون متوكل او را ديد خود را از تخت در پاى وى انداخت و بوسه داد ميان هر دو چشم و دست او را، برداشت شقه پرده را بدست خود و ميگفت يا سيدى يا ابن رسول اللَّه يا خير خلق اللَّه يا ابن عمى يا مولاى يا ابا الحسن و آن حضرت ميفرمود
اعيذك باللَّه يا أمير المؤمنين من هذا
و گفت بچه آمدى اى سيد من درين وقت؟ فرمود كه رسول تو آمد بطلب من گفت دروغ گفت ابن فاعله بازگرد يا سيدى اى فتح اى عبيد اللَّه اى منتصر مشايعت كنيد سيد خود را و سيد مرا پس چون جلادان آن را ديدند بسجده افتادند متوكل طلبيد ايشان را و گفت چرا نكرديد آنچه من امر كرده بودم شما را گفتند از جهت هيبت وى ما ديديم در گرد وى بيشتر از صد شمشير كشيده كه قادر نبوديم كه در ايشان نگاه كنيم و پر شد دل ما از ترس آن پس گفت اى فتح اينست صاحب تو و خنديد در روى او گفت الحمد للَّه كه سفيد است روى او و ظاهرست حجت او منتهى شد آنچه نقل كرده آمد از كتاب دلايل و طبرسى رحمه اللَّه آورده در كتاب اعلام الورى در باب نهم ذكر مولد و مبلغ سن و وقت وفات و موضع قبر آن حضرت را بر وجهى كه مذكور شد. در ايام امامت وى فرموده كه امامتش در بقيه ملك معتصم بود بعد از آن واثق مالك شد پنج سال و هفت ماه بعد از آن متوكل مالك شد چهارده