فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥١٠ - ق
اينها قواعد شرطى است، به اين معنى كه دست يافتن به نتيجه مورد نظر، مشروط به پيروى از اين قواعد است. اما قاعده مطلق قاعدهايست كه پيروى از آن ضرورى براى خود آن است نه براى نتايج آن؛ مثل واجب اخلاقى در فلسفه كانت. اين قاعده، از اين جهت كه خود آن منظور نظر است، امر مطلق است.
قواعد لغت يا دستور زبان عبارت از احكام كلىيى است كه استعمال، آنها را ثابت، و عادت، آنها را راسخ كرده است.
بنا بر اين، اين قواعد براى ضبط لغت و زبان، يا براى محافظت گوينده و نويسنده از خطا در موضوع سخن و تركيب جملات آن، وضع شده است.
قانون (١)
فارسى/ قانون
فرانسه/Canon
انگليسى/Canon
لاتين/Canon
كلمه قانون يك واژه اصلا يونانى است و به معنى مقياس مادى و وسيله اندازهگيرى است. بعد به معنى هر گونه مقياس فكرى و معنوى به كار رفته است و در مورد آن گفتهاند: قانون مقياس و روش هر چيزى است، و گفتهاند: قانون «امرى كلى است كه منطبق بر تمام جزئيات خود است كه تعريف آنها از آن شناخته مىشود.» (تعريفات جرجانى) قانون به اين معنى مترادف معيار و قاعده است.
در نظر كانت، قانون مجموعه مبادى و اصول پيشينى است كه اساس شناخت را تشكيل مىدهد، در نظر جان استوارت ميل، قانون مبدأ روشهاى استقراء است. اين روشها عبارت است از روش اتفاق، روش اختلاف، روش جمع اتفاق و اختلاف، روش تغييرات متلازم و روش بقايا.
قانون معبد عبارت است از مجموع مقررات جامعههاى مقدس مربوط به عقيده و عبادت. قانونى منسوب به قانون است و به چيزى اطلاق مىشود كه مطابق قانون معبد باشد. و نيز قانونى، نزد پيروان اپيكور به معنى مجموع قواعد منطقى است. اين اصطلاح را ناويل (Naville( و گورد (Gourd( به معنى خاصى به كار بردهاند. اين معنى عبارت است از دلالت بر علوم معيارى مشتمل قواعد عملى كه مترادف دستورى و فنى است.
قانون (٢)
فارسى/ قانون
فرانسه/Loi
انگليسى/Law
لاتين/Lex ,Legis
قانون به معنى نظام، شريعت، اصل و ناموس است و در اصطلاح حكما به چند معنى به كار رفته است:
١- قانون عبارت است از مجموع قواعد عمومى كه از خارج براى تنظيم شئون حيات انسان مقرر شده است.
الف- اگر اين قواعد، بدون اينكه به قانونيت آن تصريح شده باشد، واجب تلقى شود، عرف يا عادت يا تقليد ناميده مىشود.
ب- و اگر به قانونى بودن آن تصريح شده باشد، سلطه جامعه براى حفظ مصالح عمومى، آن را وضع كرده و به قوانين موضوعه موسوم است. اين قانون، از يك جهت، در مقابل قوانين اخلاقى طبيعى قرار دارد كه بر صفحه دل نوشته شده است.
ج- اگر اين قوانين بيانكننده اراده خداوند و حكمت او باشد، به قوانين الهى موسوم است.
اين قوانين خواه ناشى از اراده ملت باشد، يا از يك مبدأ برتر، واجب شده باشد، رعايت آن الزامى است.
٢- قانون به معنى خاصى به قواعد الزاميى اطلاق مىشود كه بيانكننده طبيعت موجود آرمانى يا بيانكننده يكى از وظايف است.
چنين قاعدهاى، معيارى است كه هر موجود يا هر كارى كه بخواهد تحقق يابد بايد آن را اجرا كند. قوانينى كه در آن، اين تعبير آرمانى متجلى مىشود عبارت است از:
الف- قوانين عقل: اين قوانين عبارت است از اوليات و اصول اساسىئى كه عقل در تفكر منطقى مقيد به آن است.
مانند اصل اين همانى، اصل تناقض، و اصل ثالث مطرود.
ب- قوانين اخلاقى: اينها قوانينى است وجدانى و متكى بر نيت خير و اين نيت نورى است كه خداوند بر دلهاى ما تابيده است تا بتوانيم آنچه را بايد انجام دهيم يا آنچه را بايد از آن پرهيز كنيم، تا طبيعت آرمانى ما تحقق يابد، بشناسيم.