فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢١٩ - ب- معنى خاص
لاتين/Renuntiatio
تخلى به معنى ترك گفتن چيزى است مثل اينكه انسان چيزى را كه در تملك اوست ترك كند و يا كارى را كه اختصاص به او دارد رها كند.
در علم اخلاق تخلّى به معنى دست كشيدن از آنچه خوب و مورد علاقه است، مىباشد مانند چشمپوشى از لذتها و يا فروهشتن جاه و مال.
بالاترين درجات فروهشتن، در گذشتن از خويشتن است و روى گردانى از تمام آنچه موجب غفلت از خداست.
معنى اين سخن اين است كه فروهشتن به معنى روىگرداندن تحت تأثير انگيزههاى اخلاقى يا دينى است از تمام آنچه لذتى يا فايدهاى يا نيرويى در آن مىتوان يافت و به معنى فدا كردن خويش است در راه خدا. پس فروهشتن به اين معنى مترادف خود فراموشى است.
تخليط العقلى
فارسى/ ذهن آشوبى
فرانسه/Confusion mentale
ذهن آشوبى نوعى بيمارى روانى است كه يا جديدا عارض انسان مىشود و يا از پيش در روح او موجود است.
اين بيمارى فكر بيمار را مضطرب، ناقص و يا پراكنده مىكند. در توصيف اين بيمارى، بعضى گفتهاند: حالتى است كه به موجب آن، عقل متلاشى مىشود به نحوى كه تصوراتش در تنگنا قرار مىگيرد، ادراكش كند مىشود و شناختش نسبت به اشياء كاهش مىيابد، بعضى نيز آن را بيمارى روانى خاصّى دانستهاند.
تخيّل
فارسى/ پندار
فرانسه/Imagination
انگليسى/Imagination
لاتين/Imaginatio
[لفظ تخيّل به چندين معنى به كار رفته است:] ١- تخيّل كردن چيزى به معنى در ذهن آوردن صورت آن است. تخيل به اين معنى را مىتوان تخيل تمثيلى ناميد [يعنى مثل چيزى را در ذهن تخيل كردن] وقتى گفته شود من چيزى را تخيل كردم، يعنى آن را در خيال آوردم. بنا بر اين، تخيل نيروى تصوير يا تمثيل اشياء در ذهن است، به نحوى كه صورت اشياء غايب از نظر را به انسان مىنماياند و انسان آن را در خيال خود حاضر مىيابد. اين قوه را نيروى مصوره گويند. اين قوه، چنانكه ابن سينا گفته است، عبارت است از: «نگه داشتن آنچه حس مشترك از حواست پنجگانه جزئى به دست آورده كه بعد از غيبت محسوساست در حسّ مشترك باقى مىماند.» (نجات) در تخيل به اين معنى ابهام و اشتباهى وجود دارد زيرا معنى آن با ذاكره و تداعى معانى خلط شده است. بهترين تعريف تخيل به اين معنى اين است كه بگوييم: «تخيل، تركيب صور ذهنى حاكى از پديدارهاى طبيعى است، اگر چه ممكن است اين صورت ذهنى گوياى شىء موجود حقيقى نباشد.» (مجمع اللغة العربية) ٢- تخيل كردن چيزى به معنى ابداع كردن و اختراع كردن آن است، مانند تخيل مبدع. تخيل به اين معنى نيرويى است كه در صور ذهنى تصرّف، و آنها را تركيب و تحليل و كم و زياد مىكند. (مجمع اللغة العربية) اين قوه را مخيله يا متخيله گويند. فارابى گويد: قوه متخيّله «حاكم و فرمانده محسوساست است، به اين معنى كه بعضى از محسوساست را از هم جدا، و بعضى ديگر را با هم به انواع مختلف تركيب مىكند. در اين تغييرات ممكن است بعضى محسوساست موافق يكديگر و بعضى مخالف يكديگر باشند.» (مدينه فاضله) نمونه چنين تخيلى، تخيل نقاشى است كه صورت خياليى را كه در اعماق ذهن خود مىبيند، روى پرده تصوير مىكند، يا تخيل نويسندهايست كه زندگى قهرمان داستانى را، چنانكه خود مىخواهد، ترسيم مىكند و يا تخيل دانشمندى است كه نظريه تازهاى را ابداع مىكند. اين قبيل تخيّلات را اختراع، ابتكار و نوآورى گويند.
٣- تخيل كردن به معنى در ذهن آوردن شبه چيزى است مانند تخيل وهمى. فرق تخيل وهمى و تخيل ابداعى اين است كه در تخيل ابداعى، اجزاء تخيل از عالم خارج اخذ مىشود و به نحو تازهاى با يكديگر تركيب مىگردند. در حالى كه تخيل وهمى خواب و خيالها را به هم مىبافد و با وجود خارجى واقعى پيوندى ندارد. بطورى كه شاگردان دكارت، اين قوه را به عنوان ديوى كه موجب خطا و پستى مىشود، تعبير كردهاند.