فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٢٠ - ب- معنى خاص
تداعى الافكار
فارسى/ فراخوانى انديشهها
فرانسه/Association des Idees
انگليسى/Association of Ideas
٤- اين تنوع معانى لفظ تخيل يكى از فيلسوفان معاصر را برانگيخته است كه بگويد: اين كلمه، با تمام ضرورتى كه براى زبان دارد، نظر به تنوع معانى خالى از دقت و ضبط و ربط آن، بهتر است از قاموس فلسفه بكلى خارج گردد. در اينجا بايد تخيل تمثيلى را قوه مصوره، تخيل ابداعى را اختراع و تخيل وهمى را توهّم بناميم.
٥- مخيّلات، در اصطلاح فيلسوفان قديم ما، قضايائى است كه نه به قصد تصديق بلكه به قصد ايجاد تأثيرات شگفت از قبيل گرفتگى و گشادگى (قبض و بسط) و خوددارى و روى آوردن، بيان مىشود. مثل سخن كسى كه اگر بخواهد ديگرى را از خوردن عسل منع كند به او بگويد:
اين صفراى استفراغ شده است، نخور، يا اگر بخواهد كسى را به نوشيدن دوا تشويق كند بگويد: اين شراب يا گلاب است. ابن سينا گويد: «مخيلات به منظور تصديق كردن بيان نمىشود بلكه براى اين بيان مىشود كه خيال را برانگيزد كه چيزى را چيز ديگرى بداند، و به روش تقليد بيان مىشود و اغلب تنفر و انزجار و يا تمايل و رغبت نفس را در پى دارد و خلاصه گرفتگى و گشادگى را برمىانگيزد. مثل اينكه عسل را به صفرا تشبيه كنيم كه طبع از آن متنفر است و يا اينكه تهوّر را به شجاعت يا ترس را به دورانديشى تشبيه كنيم تا طبع متمايل به آن گردد.» (نجات) لفظ تداعى به توالى و تعاقب پديدارهاى نفسانى و يا به حدوث همزمان آنها اطلاق مىشود. چنانكه وقتى احوال نفسانى در پى يكديگر بيايند و يا همزمان حادث شوند، مىگويند: احوال نفسانى يكديگر را تداعى كردند و تركيب واحدى به وجود آوردند. از شرايط اين تداعى، اين است كه غير ارادى باشد يا در مقابل مقاومت اراده، خودبخود انجام گيرد. تداعى بر دو نوع است: اول تداعى افكارى كه پى در پى در ذهن شود. نوع اول به اين صورت است كه احوال نفسانى چنان متصل به هم وارد ذهن شود كه سلسلهاى از حلقههاى به هم پيوسته تشكيل دهد، و نوع دوم به اين صورت است كه دو يا چند حالت نفسانى، حالت مركب واحدى را تشكيل دهند، به نحوى كه وقتى يكى از اين حالات آشكار شد، بقيه حالات جذب آن شود.
تداعى افكار به معنى نوع خاصى از انواع تداعى نيست، زيرا حركات، انفعالات، ادراكات حسى و اخبار، مانند تداعى افكار، يكديگر را تداعى مىكنند. به اين جهت فيلسوفان جديد، معنى تداعى افكار را توسعه دادهاند و آن را به معنى تداعى نفسانى، از هر نوع كه باشد، اطلاق كردهاند.
نزد اين متفكران تداعى داراى چندين قانون است: اول قانون اقتران، دوم قانون مشابهت، سوم قانون تضاد (رجوع كنيد به كتاب روانشناسى تأليف نگارنده).
در كنار اين قوانين عمومى، قوانين فرعى ديگرى وجود دارد، مانند قانون تكرار، قانون كوشش، قانون شدت، قانون مدت و قانون تباين.
قانون اهتمام نيز در تداعى مؤثر است زيرا گذر انديشهها و افكار در ذهن تابع فعاليتهاى موجود ذهن، اميال غريزى و اكتسابى و عوامل ناخودآگاه است.
بين تداعى منطقى و تداعى غير منطقى، (عارضى) فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: تداعى منطقى، ناشى از ارتباط معقول معانى با يكديگر است، مانند ارتباط مبدأ به نتيجه، ارتباط علت به معلول، ارتباط واسطه به هدف، ارتباط جنس به نوع و ارتباط جوهر به عرض. اما تداعى غير منطقى (عارضى) ناشى از تضاد يا مشابهت و يا اقتران است.
در نظر پولهان (paul han( تداعى قانون ديگرى دارد به نام قانون تداعى منظم. مفهوم اين قانون اين است كه عناصر نفسانى ذاتا متمايل به وحدت و يكپارچگىاند، به نحوى كه واحدهاى مركبى را كه داراى هدف و غايت داخلى است، تشكيل مىدهند.
نظريه اصالت تداعى (Associationnism(
نظريهايست كه بنا بر آن، اجزاء اوليه ادراك، پايه حيات عقلانى است و قوانين تداعى تماما به قانون واحدى باز مىگردد كه عبارت است از قانون اقتران. نسبت قانون اقتران به روانشناسى مانند نسبت قانون جاذبه عمومى به سپهرشناسى (علم الفلك) است.
تدرّج
فارسى/ سلسله مراتب
فرانسه/Hierarchie
انگليسى/Hierarchy