فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٦٥ - أ
ادراكى و تعبيرى و اجتماعى دارد، در حالى كه وقتى به كل توجه كند، خالص و درونى مىشود.
انتباه
فارسى/ بيدارى
فرانسه/Attention
انگليسى/Attention
لاتين/Attentio
انتباه به معنى از خواب بيدار شدن است. مثلا [در ضرب المثلى] گفتهاند: مردم خفتگانند وقتى بميرند، بيدار مىشوند. و نيز به معنى، اطلاع يافتن و وارد شدن به مطلبى و چيزى را به زيركى در يافتن است.
انتباه در مقابل حلم (به ضم اول) است، مانند يقظت و نوم، و شهود و غيبت كه در مقابل يكديگرند. ابو حيان توحيدى گويد: «رؤيت و بديهت، در وجود انسان، مانند نوم و يقظت، حلم و انتباه، و غيبت و شهود، در وجود اوست.» (مقايسات) جرجانى گويد: «انتباه اين است كه خداوند، بنده خود را، با عنايتى كه به او دارد، از طريق القاء انگيزههاى محكم و استوار، از بند بىخبرى و نادانى برهاند.» (تعريفات) بىخبرى (غرة) به معنى غفلت است.
پس در انتباه به اين معنى، انگيزههاى تكاندهندهاى وجود دارد، كه اگر جز اين باشد، نفس انسان از غفلت بيدار نمىشود و به چيزى كه براى آن منظور شده است، آگاهى نمىيابد.
در فلسفه جديد، انتباه به معنى تمركز ارادى يا غير ارادى فعاليت ذهن در اطراف چيزى است. پس چيزى كه پيش از انتباه، فقط بخشى از توجه و شعور انسان را به خود جلب كرده است، بعد از انتباه محل تجمع قواى ذهن و مركز فعاليت آن مىشود.
به اعتقاد كندياك انتباه ناشى از شدت و قوّت احساس است. پس در نظر او انتباه چيزى نيست جز احساس شديدى كه بر ذهن غلبه مىكند و آن را از توجه به امور ديگر باز مىدارد. من دوبيران اين عقيده را تصحيح كرده و گفته است: هر چه انگيزه احساسات و انفعالات ما قوىتر باشد، اثرى كه اين انفعالات و احساسات در ما مىگذارد، قوىتر است. اما هر چه ما بيشتر در احوال نفسانى خود فرو رويم، اختيار ما نسبت به افعال و حالات نفسانى خود كمتر و شناخت ما نسبت به ذات خود ضعيفتر است. پس انتباه غير از انفعال شديد است، بلكه نوعى فعاليت ذهنى نسبت به چيزى است. در اين فعاليت ذهنى يك كوشش ارادى وجود دارد كه صورت اوليه اراده است و جنبههاى ديگر اراده از آن متفرع مىشود. چنانكه من دوبيران گفته است، انتباه احساس را شديد نمىكند بلكه ادراك را صريح مىكند. البته تأثير انتباه ارادى در آلت احساس، استعداد آن را براى قبول اثر مىافزايد. مثلا در حالت شنيدن، عضلات شنوائى، اعضاء گوش ميانه، يا اعضاى خارجى گوش، سر و بدن حيوان، متوجه طرفى است كه صدا را بهتر درك مىكند بطورى كه تأثير صدا در حس شنوائى قوىتر باشد. و آلت حس (حس شنوائى) فقط متوجه شنيدن همان صداست نه صداهاى ديگر.
كار اصلى انتباه تشخيص و تميز دادن امور از يكديگر است.
به اين جهت بعضى از روانشناسان، تأثير انتباه را بر افزايش شدت احساس منكراند. اينان مىگويند: احساس دست و چشم قوىتر نمىشود، بلكه ادراك عقل قوىتر و دقيقتر مىشود.
بين انتباه غير ارادى يا خودبخودى و انتباه ارادى فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: انتباه غير ارادى عبارت است از آگاهى برخاسته از هوشيارى ذهن در مورد يك شىء خارجى كه كوشش آماده و بىواسطه را برانگيزد. مانند دقت و توجه گر به نسبت به موش، يا آگاهى انسان به چيزى به نحوى كه دلش متوجه آن باشد. ريبو گويد: آگاهى غير ارادى هميشه از انفعالات به وجود مىآيد. اين انگيزههاى انفعالى به تمايلات باز مىگردد، اين تمايلات عبارت از حركات يا متوقف به حركات آگاهانه و ناآگاهانه است.
پس انتباه غير ارادى به غريزه حفظ بقا باز مىگردد. اين غريزه عبارت از انتخاب ذاتى غير ارادى است كه از انگيزههاى خارجى از قبيل شدت و تندى احساس، و انگيزههاى داخلى از قبيل مزاج، ميل، فرهنگ، اشتغالات موجود، و تأثيرپذيرى و امثال آن، به وجود مىآيد.
اما انتباه ارادى عبارت است از آگاهى انسان نسبت به چيزى، نه به نحو فطرى و با صرافت طبع. اين آگاهى را از اين جهت ارادى ناميدهاند كه مشتمل بر كوشش ارادى است. مانند دقت دانشجو در مباحث مشكلى كه معتقد است براى او مفيد است. آگاهى ارادى، وقتى به صورت عادت در آيد، به آگاهى غير ارادى تبديل مىشود. آگاهى را در اين