فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٦٤ - أ
انانيت
فارسى/ خود مدارى
فرانسه/Egoisme
انگليسى/Egoism ,Egotism ,Selfishness
لاتين/Ego
انانيت به معنى ادعا و خودپسندى است. و نيز به معنى نسبت دادن همه چيز به خويشتن است. تهانوى در كشاف گويد: انانيت حقيقتى است كه هر چيزى به آن نسبت داده مىشود. مثل اينكه كسى بگويد نفس من، روح من، دست من و ... كه اينها همه شرك خفى است.» در تحفه مرسله چنين آمده است: «انانيت اين است كه حقيقت و باطن تو غير حق باشد. نفى انانيت به معنى «لا اله» است و سپس اثبات حق تعالى در درون خود، به معنى «الّا الله» است.» انانيت در ما بعد الطبيعه به معنى اثبات «من» و طرد و انكار «جز من» است. معتقدان اين مذهب گويند: ما به عالم خارج علم نداريم مگر از طريق دگرگونىهائى كه حواس در ما ايجاد مىكند. فاعل ادراك جز نفس خود و تحولات آن را ادراك نمىكند و اشياء ديگر را به هيچ طريق نمىتوان شناخت. بنا بر اين فقط يك موجود واقعى وجود دارد و آن هم وجود «من» است. عالم خارجى چيزى نيست جز تصوراتى كه در ذهن من حضور دارد. اين مذهب در تاريخ فلسفه به مذهب خود مدارى معروف است. (Solipsisme(
اين اصطلاح مركب است از «Solus لاتين به معنى يكتا و «Ipse به معنى «من». ما ترجيح مىدهيم، براى پرهيز از اشتباه، به جاى انانيت لفظ انانت را به كار بريم.
(رجوع كنيد به مذهب خيالى).
خود مدارى در روانشناسى به معنى حب ذات است و مقصود از حب ذات يك اشتياق و تمايل طبيعى است كه انسان در دفاع از خود و حفظ بقاى خود و رشد و نمو هستى خود، آن را به كار مىبرد. غريزه خود خواهى، ناشى از اين اشتياق است و در مقابل غريزه غير خواهى قرار دارد. به اين اصطلاح، تمايل شخصى يا تمايل فردى نيز مىگويند.
خود مدارى در اخلاق به معنى شدت خود خواهى است به نحوى كه اين حالت مانع از اين گردد كه انسان چيز ديگر يا كس ديگرى را دوست داشته باشد. دنيا فقط خود من است، اگر من نباشم گو هيچ كس زنده نباشد. حتى كسى كه متصف به اين حالت خود خواهى است، منافع مردم را فداى منافع خود مىكند و همه چيز را از ديدگاه منافع خود مىنگرد.
خود مدارى در فلسفه اخلاق به اين معنى است كه جلب نفع شخصى مبدأ تمام معانى اخلاقى و غايت سلوك انسان است.
انبثاق
فارسى/ درخشش
فرانسه/Fulguration
اين اصطلاح را لايب نيتس به معنى چگونگى ايجاد منادها و رابطه آنها با جوهر الهى به كار برده است. مثلا در اين مورد گفته است: «خداوند واحد اصلى و اولى است و يا جوهر اصلى بسيطى است كه منادها لحظه بلحظه از طريق اشراق و درخشش بىانقطاع الهى از او حادث مىشود يا متولد مىشود يا مشتق مىشود، كه در اين منادها هيچ حدى نيست جز مخلوقيت و معلوليت آنها كه حد ذاتى آنهاست.» (Monadologie(
قول به درخشش يا اشراق غير از قول به آفريدن چيزى از عدم، يا قول به افاضه وجود از جانب خداوند، به نحو ضرورى و معقول، مطابق رأى ابن سينا و ديگران، است. اين اشراق، تابشى است كه به موجودات ممكن، اين امكان را مىدهد كه موجود شوند و موجوديت خود را، مطابق قوانين كليى كه خداوند به محض اراده خود، بنا نهاده است، ادامه و استمرار دهند.
انبساط
فارسى/ برون نگرى
فرانسه/Extraversion
انگليسى/Extroversion
برون نگرى عبارت است از توجه ذهن به خارج و روىگرداندن از داخل. در مقابل اين اصطلاح، درون نگرى (انطواء) است كه به معنى توجه به درون خويشتن است.
لوسن (Le Senne( گويد: برون نگرى را به حركت وجدانى كه «من» را از افق كلى به جزئيات منتقل مىكند، اطلاق مىكنيم. بنا بر اين، «من» وقتى به جزئيات توجه كند، جنبه