قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٩٨ - آيا فلسفه بىطرف است؟
صحنۀ نمايش قرار گرفته و جريان ارتباط ميان پديدههاى آن صحنه را بيطرفانه و بدون هيچگونه درگيرى، با دقت و موشكافى ويژۀ خويش مىنگرد؛ درحالىكه آنچه در صحنه مىگذرد تنها يك ارتباط خشك بين پديدهها نيست بلكه حقايق بسيارى را در آنجا مىتوان يافت كه هركدام از آنها غايت و غرض ويژهاى را به دنبال خواهد داشت. در هر لحظه از لحظهها و هرگونه حركت از حركات آن صحنه رمز و راز فراوانى وجود دارد كه صرف ارتباط بين پديدهها، كه مفاد و قضاياى تأليفى هستند، نشاندهندۀ آنها نخواهند بود؛ زيرا صرف ارتباط بين يك شىء و خواص آن، كه در علوم تجربى مورد بررسى قرار مىگيرد، هيچگونه غايت و غرضى را در جهان هستى نمىشناسد.
اين مسئله از امور بسيار واضح و بديهى است كه در علوم تجربى مسئلۀ غايت يا غرض، هيچگونه معنى و محلى ندارد و بهطور كلى علت غائى از دايرۀ علوم تجربى بيرون رانده شده است. به همين جهت است كه مىبينيم يكى از شرائط وفادار بودن شخص عالم نسبت به علم خويش در علوم تجربى اين است كه از هر جهت بىطرف باشد و هيچگونه غايت و غرض خاصى را كه از يك ارزش اجتماعى مخصوص حكايت مىكند در تجربۀ علمى خويش دخالت ندهد؛ كه اگر كسى چنين كند نسبت به علوم تجربى وفادار نمانده و از جرگۀ دانشمندان راستين بيرون رفته است.
اكنون سؤال اين است كه موضوع حكمت الهى در مورد آنچه اينجا ذكر شد چگونه است؟ آنچه دربارۀ آن نمىتوان ترديد كرد اين است كه موضع يك فيلسوف الهى كه براى علت غائى نقش تعيينكننده قائل است با آنچه طرفداران اصالت تحصل منطقى مىگويند بهگونهاى آشكار متفاوت است. زيرا يك حكيم الهى در تحليل نهائى، جهان هستى را با علت غائى تبيين مىكند و به همين جهت نمىتواند در تحليلهاى فلسفى خويش فقط به عنوان يك ناظر بىطرف، تماشاگر صحنۀ جهان هستى باقى بماند بلكه ناچار ضمن نظارهگرى، از صحنۀ زندگى در متن صحنه نيز درگير است.