قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٢ - سير تحولى و تاريخى در مسئلۀ جهات سهگانه
واقعيت هستى از آن نظر كه هستى است هرگز نيستى را نمى- پذيرد؛ چنانكه نيستى به هيچوجه واقعيت هستى را نمىپذيرد. ريشۀ تناقض در همينجاست و معنى امتناع اجتماع نقيضين نيز چيزى جز اين نيست كه بين هستى و نيستى هيچگونه سازش امكانپذير نيست؛ يعنى نه هستى پذيراى نيستى است و نه نيستى پذيراى هستى. بلكه هستى جاودانه هستى است، چنانكه نيستى هميشه نيستى است. همانگونه كه سلب هستى از هستى امكانپذير نيست، سلب نيستى از نيستى نيز امكانپذير نيست. براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد به روشنى معلوم مىشود كه ضرورت، شأن وجود و خصلت هستى است، همانگونه كه امتناع شأن عدم و خصلت نيستى است.
در اين صورت آنچه از جهات سهگانه باقى مىماند «امكان» است، يعنى چيزى كه نسبت به هستى و همچنين نسبت به نيستى بىتفاوت و لا اقتضاء است؛ نه ضرورت هستى را دربر دارد و نه امتناع نيستى را واجد است. سلب ضرورت هستى و سلب ضرورت نيستى معنى آن را آشكار مىسازد. اين معنى را كه چيزى جز سلب دو ضرورت وجود و عدم نيست، فقط در جهان ماهيات مىتوان يافت. به اين ترتيب مىتوان گفت امكان، شأن ماهيت و خصلت ذات است. بنابراين آنچه در آثار حكما و متكلمين آمده مبنى بر اينكه ضرورت و امتناع در رديف امكان قرار گرفته و از اعتبارات ماهيت بهشمار آمدهاند، بكلى بىاساس و دور از واقعيت است؛ زيرا، همانگونه كه گذشت، آنچه مىتواند از اعتبارات ماهيت بهشمار آيد فقط امكان است. ولى ضرورت و امتناع را در واقع و نفس الامر نبايد از اعتبارات ماهيت بهشمار آورد؛ چون ضرورت، هميشه خصلت وجود است همانطور كه امتناع، پيوسته خاصيت عدم و نيستى است. به عبارت ديگر مىتوان گفت هركجا وجود صادق است ضرورت يا وجوب نيز صادق است و در هر مورد كه نيستى و عدم صدق كند، امتناع نيز صادق خواهد بود.
بنابراين مواد سهگانۀ ضرورت، امتناع و امكان به ترتيب يا وجود و عدم و ماهيت مساوى و مرادف خواهند بود.