قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧ - ملاك صدق و كذب در قضايا
اجتماع و دو مادۀ افتراق مىباشند؛ و هرگاه بين دو شىء يك مادۀ اجتماع و دو مادۀ افتراق وجود داشته باشد نسبت بين آن دو از نسبتهاى چهارگانه چيزى جز عموم و خصوص من وجه نخواهد بود.
مادۀ اجتماع بين نفس الامر و ذهنى را قضاياى صادقۀ نفس الامريه تشكيل مىدهند، مانند اينكه گفته شود «عدد چهار زوج است» اين قضيه هم در نفس الامر صادق است و هم در ذهن؛ ولى مادۀ افتراق ذهنى از نفس الامر را قضاياى كاذبه تشكيل مىدهند مانند اينكه گفته شود «عدد چهار فرد است.» در اين مثال حكم فرديت روى عدد چهار اگرچه در ذهن موجود است ولى هرگز در نفس الامر صادق نيست. و بالاخره مادۀ افتراق نفس الامر از ذهنى را بايد در قضايائى كه در مورد حق تبارك و تعالى صدق مىكند جستجو نمود؛ مانند اينكه مثلا گفته مىشود «واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات است.» اين قضيه اگرچه در نفس الامر صادق است، ولى هرگز آنچنانكه در نفس الامر است نمىتواند در ذهن موجود باشد؛ زيرا وجود حق تبارك و تعالى خارجيت صرف و عينيت محض است و چيزى كه عين خارجيت است هرگز در جهان ذهن نمىگنجد. چنانكه شاعر شيرين سخن گويد: «تو بزرگى و در آئينۀ كوچك ننمائى.» با توجه به آنچه گذشت نسبت بين ذهن و خارج، يا ذهنى و خارجى، نيز بروشنى معلوم مىگردد؛ زيرا نسبت بين ذهنى و خارجى درست همان نسبت بين ذهنى و نفس الامرى است.
يادآورى يك نكته در اينجا ضرورى به نظر مىرسد و آن نكته عبارت است از اينكه بين ذهن و موجود ذهنى هيچگونه تفاوتى وجود ندارد؛ زيرا موجود ذهنى مرتبهاى از مراتب وجود ذهن است؛ همانگونه كه بين خارج و موجود خارجى هيچگونه تفاوتى وجود ندارد؛ زيرا چنانكه در باب وجود ذهنى گذشت، موجود خارجى نيز چيزى نيست جز مرتبهاى از مراتب خارج، در باب نفس الامر و نفس الامرى نيز وضع به همين منوال است.
بنابراين نبايد توهم شود كه نسبت ميان جهان خارج و