قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٨ - سير تحولى و تاريخى در مسئلۀ جهات سهگانه
متكلمين را دربارۀ جهات سهگانۀ ضرورت، امكان و امتناع با يك دگرگونى بنيادى روبرو مىسازد.
سير تحولى و تاريخى در مسئلۀ جهات سهگانه
اكنون بىمناسبت نيست به سير تحولى و تاريخى جهات سهگانه در فلسفه و كلام اسلامى، براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، اشارهاى شود تا زمينه براى مبحث بعدى كه همان اصالت وجود و جهات سهگانه است فراهم گردد. براى اين مقصود از متن كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» شاهد آورده و مطلب را دنبال مىكنيم:
«آنچه از زمانهاى بسيار قديم در اين زمينه رسيده اين است كه هريك از ضرورت و امكان و امتناع خاصيت مخصوص برخى از ماهيات و ذوات هستند، يعنى ماهيات بالذات مختلفند و خاصيت بعضى از آنها ضرورت وجود و خاصيت بعضى امكان وجود و خاصيت بعضى امتناع وجود است. لهذا ماهيات از اين لحاظ بر سه قسماند: واجب الوجود، ممكن الوجود، ممتنع الوجود.
اين دسته واجب و ممكن و ممتنع را اينطور تعريف كردهاند: واجب آن است كه ذات و ماهيتش مقتضى وجودش است. ممتنع آن است كه ذات و ماهيتش مقتضى عدمش مىباشد. و ممكن آن است كه ذات و ماهيتش نسبت به وجود و عدم لا اقتضاست.
بعدا فلاسفه اندكى دقيق شدند و اين بيان را خيلى ناقص بلكه كودكانه ديدند و گفتند ذاتى كه خودش مقتضى وجود يا مقتضى عدم خويش باشد معنى ندارد. چگونه ممكن است كه يك چيز خودش وجوددهنده يا معدومكنندۀ خودش باشد و گفتند اگر واجب الوجودى داشته باشيم به اين معنى است كه ذاتى است كه وجودش از ناحيۀ علت خارجى به وى نرسيده و اگر ممتنع الوجودى داشته باشيم به اين معنى است كه عدمش معلول علت خارجى نيست؛ نه اينكه واجب الوجود ذاتى است كه خودش وجوددهندۀ خويش است و ممتنع الوجود ذاتى است كه خودش معدومكنندۀ