قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦ - ملاك صدق و كذب در قضايا
دايرۀ شمول واقع يا نفس الامر به مراتب وسيعتر از دايرۀ شمول وجود خارجى يا ذهنى است؛ زيرا دايرۀ نفس الامر هم شامل وجود خارجى است و هم شامل وجود ذهنى. علاوه بر اين شامل مرتبۀ ماهيت نيز مىشود كه در آنجا نه وجود صادق است و نه عدم. بطور مثال اگر گفته شود «انسان در مقام ذات و مرتبۀ ماهيت حيوان است» اين يك حكم واقعى و نفس الامرى است. همچنين اگر گفته شود «انسان در جهان خارج وجود دارد» اين نيز يك حكم واقعى و نفس الامرى است؛ درحالىكه بين دو مثال مزبور تفاوتى آشكار موجود است؛ چون در مثال اول سخن از وجود و عدم به ميان نيامده ولى در مثال دوم حكم صريحا بر وجود خارجى انسان مترتب شده است. دايرۀ نفس الامر مورد سومى را نيز شامل مىگردد و آنجائى است كه حكم فقط بر موجود ذهنى مترتب شود؛ مانند اينكه گفته مىشود «كلى در ذهن آدمى موجود است.»
بنابراين حكم در مرتبۀ ماهيت و حكم در وجود خارجى و حكم در وجود ذهنى هرسه از موارد شمول دايرۀ واقع و نفس الامر است؛ ولى اگر حكم نه براساس وجود است و نه در مرتبۀ ماهيت بلكه صرفا يك فرض بىاساس ذهنى است، آن حكم نفس الامرى نخواهد بود مانند اينكه مثلا گفته شود «انسان جماد است يا عنقا موجود است.»
با توجه به آنچه گذشت نسبت بين نفس الامر و وجود خارجى و ذهنى بروشنى معلوم مىگردد. نسبت ميان نفس الامر و وجود خارجى چيزى جز «عموم و خصوص مطلق» نيست، زيرا هر موجود خارجى نفس الامرى نيز هست، ولى نفس الامر لازم نيست در خارج هم موجود باشد؛ مانند همۀ احكامى كه در مرتبۀ ماهيت صدق مىكنند و از قيد وجود در خارج آزادند. بطور مثال هنگامى كه گفته مىشود «عدد چهار زوج است» ذهن سليم انسان اين حكم را تصديق مىكند؛ درحالىكه صدق اين حكم به هيچوجه بستگى به وجود خارجى عدد چهار ندارد. اما در مورد نسبت ميان نفس الامر و وجود ذهنى بايد از «عموم و خصوص من وجه» سخن به ميان آورد؛ زيرا نفس الامر با وجود ذهنى، همواره داراى يك مادۀ