قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٩ - ضرورت ازليه
مواردى معتبر است كه موجود داراى ماهيت بوده باشد؛ ولى اگر موجود داراى ماهيت نباشد بلكه وجود او عين ماهيت او باشد ناچار قيد بقاء وجود موضوع پوچ و بىمعنى خواهد بود و جائى كه قيد بقاء وجود موضوع معنى نداشته باشد آن را «ضرورت ازليه» مىنامند. بنابراين در ضرورت ازليه و همچنين در ضرورت ذاتيه هيچگونه قيد يا شرط زائد وجود ندارد. به همين جهت است كه اين دو قسم ضرورت را «ضرورت مطلقه» نيز مىنامند؛ زيرا از هرگونه قيد يا شرط زائد رها و مبرا هستند. ولى قضيه ضروريۀ ذاتيه از يك قيد ذاتى كه در درون آن نهفته است رها و مبرا نيست؛ زيرا مادام كه موضوع آن موجود است محكوم به حكم ضرورت است؛ بهگونهاى كه اگر فرض شود موضوع آن موجود نيست، حكم ضرورت نيز ناچار موجود نخواهد بود. برخلاف ضرورت ازليه كه از اين قيد هم رها و معرا است؛ زيرا در اينجا ضرورت عين وجود است، همانگونه كه وجود عين ماهيت است. نتيجۀ اين سخن اين است كه آنچه هست ضرورت است و اين همان معنى ازلى بودن ضرورت است.
همانگونه كه ذكر شد دو قسم از اقسام قضاياى ضروريه را كه عبارتند از قضيۀ ضروريۀ ذاتيه و قضيۀ ضروريۀ ازليه، ضروريۀ مطلقه نيز مىنامند؛ زيرا هيچيك از اين دو قضيه، مقيد و مشروط به شرط و قيد خارجى نيستند؛ بلكه از هرگونه قيد يا شرط زائد رها و آزاد مىباشند.
اطلاق ضروريۀ مطلقه بر اين دو قسم از اقسام قضاياى ضروريه در آثار صدر المتألهين شيرازى نيز آمده است. عين عبارت اين فيلسوف در اين باب چنين است: «. . . فان حكم فيها بضرورة نسبة المحمول الى ذات الموضوع من غير شرط زائد فضرورية مطلقة سواء كانت ازلية كقولنا اللّه تعالى قيوم بالضرورة، او ذاتية مقيده بما دامت الذات كقولنا الانسان حيوان لأن ضرورتها غير متأبده بل مع بقاء الذات. . .» ٢٣
همانگونه كه در اين عبارت مشاهده مىكنيم ضروريۀ مطلقه
٢٣ -اللمعات المشرقية (چاپ تهران) . ص ١٦.