قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٥٦ - قدر و اعتبار عقل و ادراك
كه قوانين اذهان است قوانين اعيان نيز هست و نه فقط براى فاعل شناسائى بلكه براى متعلق شناسائى نيز معتبر است؛ و به عبارت ديگر قدر و اعتبار آنها مطلق است. پس مىتوان براى شناخت اشياء بر آنها متكى بود و برحسب اينكه امرى عقلا ضرورى يا ممتنع باشد آن را در واقع و نفس الامر نيز ضرورى يا ممتنع دانست. به عبارت ديگر تابعيت امور جهان از اصول عقلانى، برهان قاطعى است بر صلاحيت انسان براى ورود در قلمرو ما- بعد الطبيعه و شناختن كنه و ذات امور. اما مىتوان بر اين دليل چنين خرده گرفت كه اگر ما قوانين فكر خود را در اشياء هم مى- يابيم از براى اين است كه فكر ما تصورات اشياء را بر وفق قوانين مخصوص خود مىسازد و آنچه به نام اشياء مىخوانيم در واقع همان افكار ما دربارۀ اشياء است نه خود اشياء؛ و احكام و قوانينى كه ما به اعيان نسبت مىدهيم، در حقيقت همان احكام و قوانين مربوط به اذهان است و بس. درست مانند اينكه كسى به استناد عكس اشياء مدعى شود كه اشياء فقط داراى دو بعد است و حال آنكه علت دو بعد داشتن صور اشياء در روى عكس است نه اشياء و مقتضاى اين نحوۀ تصوير است. به همين وجه در شناسائى عقلانى ما هم ممكن است ضرورت و كليت ناشى از نحوۀ خاص شناسائى ما باشد نه از متعلق شناسائى.
«٢-اين اشكال از كانت آلمانى و صاحبان مذهب اصالت معنى است. به نظر ايشان اصول عقل فقط قوانين تصورات و اذهان است نه قوانين اشياء و اعيان. قدر و اعتبار اصول عقلانى نسبى و تنها براى فاعل شناسائى است نه براى عالم خارج و اشياء. به اين ترتيب عقل از شناختن عالم واقع و كنه امور عاجز و قاصر است. اشكال بزرگ اين مذهب اين است كه به مذهب شك مطلق مى- انجامد؛ زيرا اگر انسان به حكم عقل اعتماد نداشته باشد نه فقط نمىتواند هيچ حكمى بكند بلكه اين را هم نمىتواند بگويد كه «نبايد حكم كرد» ٣
٣ -پل فولكيه. فلسفۀ عمومى. ترجمۀ يحيى مهدوى. (چاپ دانشگاه) . ص ١٩٠-١٩٢.