قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤١٢ - نقش قاعده در باب اتحاد عاقل و معقول
اگر چيزى معقول بالفعل باشد ناچار مستلزم عاقل بالفعل خواهد بود؛ زيرا دو موجود هرگاه نسبت به يكديگر متضايف باشند در قوه و فعل نيز عديل و همانند يكديگر بهشمار مىآيند؛ به اين ترتيب وقتى معقول بالفعل موجود باشد عاقل بالفعل نيز بايد موجود باشد. عاقل بالفعل نيز چيزى جز معقول بالفعل نمىباشد؛ زيرا آنچه معروض معقول بالفعل است نمىتوان آن را عاقل بالفعل به شمار آورد. دليل اين امر اين است كه آنچه معروض معقول بالفعل واقع مىشود عاقل بالقوه است. بطور مثال گفته مىشود نفس ناطقۀ انسان معروض معقول بالفعل است. در اين صورت اگر نفس ناطقه، از آن جهت كه نفس ناطقه است و معروض معقول بالفعل است، مورد بررسى واقع شود تنها مىتواند عاقل بالقوه بهشمار آيد. به اين ترتيب معلوم مىشود آنچه معروض معقول بالفعل است، نمىتواند عاقل بالفعل باشد. نتيجۀ اين سخن آن است كه به حكم قاعدۀ تضايف عاقل بالفعل چيزى جز معقول بالفعل نمىباشد؛ چنانكه معقول بالفعل نيز چيزى جز عاقل بالفعل نيست.
حاج ملا هادى سبزوارى در برخى از تعليغات خود اين برهان را به صورت زير تقرير نموده است. «المتضائفان متكافئان قوة و فعلا يعنى ان المعقول بالفعل يستدعى العاقل بالفعل و العاقل بالفعل ليس الا المعقول بالفعل لا معروض المعقول بالفعل لانه عاقل بالقوة. مثلا النفس المعروضة للمعقول بالفعل اذا اخذت فقط ليست عاقلة. . .» ٢
باتوجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد بآسانى مىتوان گفت نقش قانون تضايف در باب اتحاد عاقل و معقول، اساسى است.
همانگونه كه گذشت صدر المتألهين از جمله كسانى است كه اين مسئله را به دقت مورد بررسى قرار داده و روى آن تأكيد كرده است. برخلاف صدر المتألهين برخى از حكما قانون تضايف را نه تنها دليل براى اتحاد عاقل و معقول بهشمار نياوردهاند؛ بلكه آن را ملاك تفرقه و جدائى ميان عاقل و معقول دانستهاند. استدلال اين گروه به اين ترتيب است كه مىگويند عاقل و معقول
٢ -شرح منظومه (چاپ ناصرى) . ص ١٦٢. حاشية منه س.