قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٠ - علم حصولى و علم حضورى
تلك الذات هى هى.» ٢٠خصلت اساسى علم حضورى در اين است كه زوالناپذير است؛ يعنى مادام كه ذات شخص عالم در ذات خويشتن سارى است، حضور آن ذات براى ذات خويشتن متحقق است. به عبارت ديگر مىتوان گفت ذات يك موجود هرگز از ذات خويش غايب نيست و هنگامى كه ذات يك موجود هرگز از ذات خويش غايب نباشد، معنى حضور ذات براى ذات و ظهور خويشتن خويش براى خويش آشكار مىگردد. ظهور خويشتن خويش براى خويش را «آگاهى ذاتى» يا «علم حضورى» مىنامند. در جائى كه حضور ذات براى ذات آشكار است ظهور صفات يا آثار ذات، كه چيزى جز تجلى ذات نيستند، نيز براى ذات آشكار خواهند بود. به اين ترتيب مىبينيم كه علم علت نسبت به ذات خويش هرگز از علم علت نسبت به معلول خويش جدا نخواهد بود. با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد مىتوان ادعا كرد كه علم حضورى، پيوسته عين معلوم است بهطورى كه هيچگونه جدائى بين عالم و معلوم قابل تصور نيست. اگر علم حضورى را، مطابق آنچه حكماى اسلامى در اين باب گفتهاند، به آگاهى ذاتى تفسير نمائيم و اگر آگاهى ذاتى را به ضمير آگاه مربوط بدانيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ضمير ناخودآگاه از دايرۀ هستى انسان بيرون افكنده خواهد شد.
ناگفته نماند كه آنچه را فرويد، روانكاو معروف اطريشى، ضمير ناخودآگاه در انسان خوانده است از نقطهنظر علم روان- كاوى يا روانشناسى مىتواند درست و معتبر باشد چنانكه آزمايشهاى علمى، صحت آن را به مرحلۀ اثبات رسانده است. ولى ضمير ناخودآگاه از نقطهنظر مباحث فلسفى بهويژه مسألۀ علم حضورى، معنى محصلى را دربر نخواهد داشت و اين بدان جهت است كه مسائل انسان از نظر فلسفه با مسائل انسان از نظر خصلتهاى نفسانى و خصوصيات روانى متفاوت است. كسانى كه ضمير انسان را به دو قسم آگاه و ناآگاه تقسيم كردهاند به نوع علم حضورى، آنگونه كه در آثار فلاسفه مورد بررسى قرار
٢٠ -همان كتاب، ص ٤٠. حاشيه.