قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٦٨ - در برخى موارد ما هو و لم هو يك چيز به شمار مىآيند
يك شىء را تشكيل مىدهد. لم ثبوتى و لم اثباتى پرسش از دليل يا علت واقعى يك شىء است؛ به همين جهت پاسخ به اين پرسش دليل انى يا برهان لمى يك شىء را تشكيل مىدهد. هل بسيطه نيز در اين ميان نقش بزرگى را ايفا مىنمايد زيرا هل بسيطه پرسش از هستى يك شىء است؛ به همين جهت مادام كه پاسخ به اين پرسش تحقق نپذيرد پاسخ به ما هو و لم هو نيز امكانپذير نمىباشد. اكنون سخن در اين است كه آيا چگونه مىتواند پرسش به «ما هو» و «لم هو» يك چيز بهشمار آيد؟
حكما براى نشان دادن اتحاد ميان اين دو پرسش به ذكر چند مثال متوسل شدهاند كه بيان آنها در اينجا خالى از فايده نيست.
«مثال اول» : برخى از حكما در مقام تعريف حكمت گفتهاند: «الحكمة استكمال النفس الانسانية للتشبه بالاله علما و عملا» ؛ يعنى حكمت عبارت است از به كمال رسيدن نفس ناطقۀ انسان در دو ناحيۀ علم و عمل براى تشبه يافتن به خداوند متعال. همانگونه كه مشاهده مىشود اين تعريف چيزى جز پاسخ به پرسش از گوهر حكمت نيست و اين پرسش همان چيزى است كه برحسب اصطلاح آن را «ما هو» مىخوانند.
اكنون اگر سؤال به لم هو نيز مطرح شود و علت واقعى حكمت مورد پرسش قرار گيرد، پاسخ چيزى جز اين نخواهد بود كه حكمت عبارت است از به كمال رسيدن نفس ناطقۀ انسان در دو ناحيۀ علم و عمل به خاطر تشبه يافتن به خداوند متعال. به اين ترتيب معلوم مىشود پاسخ به دو پرسش ما هو و لم هو در اين مورد يك چيز بيشتر نمىباشد.
«مثال دوم» : بيشتر علماى فن منطق در مقام تعريف منطق گفتهاند: «المنطق آلة قانونية تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ فى الفكر.» ؛ يعنى منطق عبارت است از يك سلسله ابزار قانونى كه رعايت كردن آنها انديشه را از هرگونه لغزش باز مىدارد. همانگونه كه مشاهده مىشود اين تعريف چيزى جز پاسخ به پرسش از گوهر منطق نيست و اين پرسش همان چيزى است كه آن را برحسب اصطلاح «ما هو» مىخوانند.