قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٦٦ - آيا علل قريبۀ يك شىء با يكديگر متحد نيستند؟
به عنوان علت مادى يا قابلى در اين عمل مخصوص خودنمائى كند چيزى جز استعداد و آمادگى مخصوص در يك تخته چوب آن هم فقط در دست نجار نمىباشد. به اين ترتيب علت فاعلى و علت قابلى آنچنان به يكديگر پيوستهاند كه گوئى بيش از يك چيز نيستند. در همين پيوستگى و اتحاد بين فاعل و قابل است كه صورت فعليۀ عمل نجارى ظاهر مىگردد. در هر صورتى از صورتهاى گونهگون عمل نجارى يك غرض خاص، كه آن را غايت قريب آن صورت مىخوانند، موجود است. به اين ترتيب مىتوان گفت هيچ صورت فعليه بدون يك غرض خاص، كه غايت قريب آن است، هرگز به منصۀ ظهور نمىرسد و در اينجا بخوبى روشن مىشود كه هر صورت فعليه با غايت مخصوص و قريب خود همواره همراه و متحد است. دگرگونىها بهگونهاى پياپى انجام مىپذيرند و صورتها يكى پس از ديگرى بر مادۀ قابل فرود مىآيد. اين جريان و دگرگونى پيوسته ادامه مىيابد تا آنگاه كه به واپسين صورت فعليه انجام پذيرد. صورت نهائى از يك جهت غايت بهشمار مىآيد و از جهت ديگر صورت فعليه؛ غايت نهائى نيز از يك جهت فاعل بهشمار مىآيد و از يك جهت غرض فاعل؛ علت غائى نيز چيزى جز همان غايت نمىباشد. به اين ترتيب پيوستگى و اتحاد ميان علتهاى چهارگانه را به هيچوجه نمىتوان مورد انكار قرار داد.
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت يكى از پيروان وفادار صدر المتألهين را جهت مزيد توضيح در اينجا بياوريم. وى در اين باب چنين مىگويد: «اذا تأملت فى الأسباب القريبة لشىء واحد وجدتها كانها كلها شىء واحد متوجه من حد نقصان الى حد كمال، فان النجار بالفعل ليس ذات شخص انسانى كيف كان، بل مع تهيؤه بالألة و الوقت و المكان و غيرها و ليس فى الخشب ايضا باى وجه كانت استعداد قبول النجر، بل مع مقارنته بيد النجار كانهما شىء واحد متحرك فى الأوضاع. ثم لكل نجر من الفاعل، و انفعال من القابل، صورة خاصة متصلة فى الاستحالات و التشكلات و لها غاية قريبة موصولة بها و هكذا اتصلت الأستحالات و تواردت الصور على الانفعالات حتى انتهت الى صورة اخيرة هى غاية بوجه، و صورة