قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣ - معنى صدق و كذب
«قضيه حقيقيه» عبارت است از قضيهاى كه اگرچه حكم در آن همواره بر موجودات خارجيه بازمىگردد، ولى لازم نيست كه همۀ آن موجودات خارجى بالفعل و بطور عينى در صحنه حضور داشته باشند. مانند اينكه گفته شود «هر جسمى بطور بىنهايت قابل تقسيم است.» چنانكه مشاهده مىنمائيم در اين قضيه، حكم قابليت تقسيم، بر جسم در خارج بار شده است؛ ولى خارجى بودن جسم در موضوع قضيه حضور عينى و بالفعل بودن آن را ايجاب نمى- نمايد؛ بلكه اگر اجسامى در هزاران سال آينده و بلكه تا ابد نيز به وجود آيند و در صحنۀ هستى ظاهر شوند، داراى حكم قابليت تقسيم خواهند بود. اين قضيه را از آن جهت حقيقيه مىنامند كه حكم همواره روى حقيقت موضوع متمركز مىشود؛ اعم از اينكه آن حقيقت هماكنون موجود باشد، يا در آيندۀ ولو هرچه دور به وقوع پيوندد.
«قضيۀ ذهنيه» عبارت است از قضيهاى كه حكم در آن فقط روى افراد در ذهن بار مىشود. مانند اينكه گفته شود: «كلى يا ذاتى است يا عرضى» ، يا «كلى ذاتى يا جنس است يا فصل.» چنانكه مشاهده مىنمائيم در اين دو مثال حكم، كه در مثال اول همان كلى بودن و در مثال دوم كلى ذاتى بودن است؛ روى افراد موضوع، در ذهن بار مىشود. زيرا ذاتى بودن يا عرضى بودن و نيز معنى جنس و فصل، جايگاهى جز جهان ذهن ندارند. به اين ترتيب عروض محمول بر موضوع، و همچنين اتصاف موضوع به محمول در قضاياى ذهنيه فقط در جهان ذهن انجام مىگيرد؛ و اين همان چيزى است كه حكماى اسلامى آن را «معقول ثانى» به اصطلاح منطقى، مىگويند. چون سخن به اينجا رسيد بىمناسبت نيست به نوع ديگرى از معقول ثانى نيز اشاره شود كه حكماى اسلامى آن را معقول ثانى به اصطلاح فلسفى مىنامند.
«معقول ثانى» به اصطلاح فلسفى عبارت است از اينكه: اگرچه عروض محمول بر موضوع فقط در جهان ذهن انجام مىشود ولى اتصاف موضوع به محمول در عالم خارج تحقق مىيابد. مانند اينكه مثلا گفته شود «انسان موجودى ممكن الوجود است.» در اين